على اكبر دهخدا

1284

امثال و حكم ( فارسى )

باز رستم من ز تشويش و عذاب * دوش خوش خفتم در آن بىخوف خواب راحتم اين بود از آواز او * هديه آوردم به شكر ، آن مرد كو ؟ مولوى . گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را در كوى نيكنامى ما را گذر ندادند . . . ) حافظ . نظير : ورنه خوش آيدت همى قول من * با فلك گردان پيكار كن . ناصر خسرو . رجوع به : با قضا كارزار نتوان كرد ، شود . گر تو نيكى مرا چه فايده زان به دو نيك تو بر تو باشد مه * از به دو نيك كس كسى را چه . . . ور بدم من ترا از آن‌چه زيان . ) سنائى . گرت هيچ گنج است اى پاكراى بياراى دلرا بفردا مپاى كه گيتى همى بر تو بربگذرد زمانه نفسرا همى بشمرد . فردوسى . گر تيغ بر آهنجى يا سحر برانگيزى با فريد بيضا باد است دم ثعبان . ( بر جاى نماند پاى از خرس و نه از روباه * آنجا كه غريو افكند در دشت شه شيران با پنجه چه يازد آن با حيله چه سازد اين * چون شير قوى كوپال بنمود ز كين دندان . . . ) آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . گر جامه گليم يا كه ديباست چون شسته و پاك بود زيباست . ايرج ميرزا . نظير : زنده باش گنده مباش . النظافة من الايمان . حديث . گر جانت به كار است نگهدار زبانرا جانست و زبان است و زبان دشمن جان است . . . ) مسعود سعد . رجوع به : زبان سرخ سرسبز . . . ، و رجوع به : اگر طوطى زبان . . . ، شود . گر جماع اين است كايد از خران بر [ . . . ] ما ميريند اين شوهران . انورى ؟ مولوى ؟ گر جملهء كاينات كافر گردند بر دامن كبرياش ننشيند گرد . خواجه عبد اللّه انصارى . نظير : برو كه رونق اين كارخانه كم نشود * ز زهد همچو توئى يا ز فسق همچو منى . حافظ . چه شود بيش و كم از اين دريا * خواجه گر پاك و گر پليد آمد . عطار . گر جنبى ز مغكده بر در كعبه بگذرد كعبه بلوث كعب او كى فتد از مطهرى . خاقانى . گر جهان باغى پر از نعمت شود قسم مور و مار هم خاكى بود . مولوى . گر جوئى از ولايت انصاف دوست جوى ور گيرى از محلت اخلاص يار گير ياران ز مار گرزه بسى سهمگين‌ترند فرمان من بكن بدل يار مارگير . از مقامات حميدى .