على اكبر دهخدا

1278

امثال و حكم ( فارسى )

گربه دستش به گوشت نرسيد گفت گنده است . رجوع به : پيرزن را دست . . . ، شود . گربه دنبه خواب بيند . نظير : شتر در خواب بيند پنبه دانه . گربه دنبه ديده . جامع التمثيل . گربه را باشد زبون چون دل فراهم نيست موش مور خاطر جمع درد پوست بر شير نرى مرحوم اديب . گربه را بر موش كى بوده است مهر مادرى تو چو موش از حرص دنيا گربهء فرزندخوار . . . ) سنائى . گربه را در حجله بايد كشت ( يا ) گربه را پاى حجله كشند . رجوع به : شرح مثل ، ماء و لا كصداء ، در مجمع الامثال ميدانى شود . گربه را سه تكه اندازهء گوشش براى سير كردن گربه سه لقمه كه هريك باندازهء گوش گربه باشد كافيست . گربه را شب اول بايد كشت . رجوع به : گربه را پاى حجله . . . ، شود . گر بهر خدا شكست پس واى به من ور بهر ريا شكست پس واى بوى . آن شيخ كه بشكست از خامى خم مى * زو عيش و نشاط ميكشان شد همه طى . . . ) مهديخان شحنه . رجوع به : اى خواجه رياضد پارسائيست ، شود . . . گربه رقصاندن . نظير : كچلك بازى درآوردن . گربه روغن مىخورد بىبى دهان مرا بو مىكند . غلامى دهان بىبى ميبوسيد . خواجه بديد غلام گفت . . . گربه شاندن . فريفته شدن . مثال : هرگز بدروغ اين فرومايه * جز جاهل و عمر گربه كى شاند . ناصر خسرو . چگونه شود پارسا مرد جاهل * همى خيره گربه كنى تو به شانه . ناصر خسرو . تنگ فراز آمده است حالت رفتنت * سود نداردت كرد گربه به شانه . ناصر خسرو . چه گربه شانگى كى لايق آيد * چنين سلطان چنين شير ژيان را . مولوى . چون ديد خردمند روى كارى * خيره نكند گربه را به شانه . ناصر خسرو . بحسرت جوانى به تو باز نايد * چرا ژاژخائى چرا گربه شانى . ناصر خسرو . و آن را بحيلت بلا بندى توان كرد و گرشانى توان بميان آورد . كليله و دمنه . « 1 »

--> ( 1 ) در كليله‌هاى چاپى اين تعبير گربه‌سان و گربه‌سانى ضبط شده ولى برحسب اقرب احتمالات اصل گربه‌شانى است .