على اكبر دهخدا

1139

امثال و حكم ( فارسى )

هميشه من ز خدا دولت وصال تو خواهم * بود كه وقت دعا بگذرد فرشتهء يا رب . كمال خجندى . فرشته‌ايست بر اين بام لاجورد اندود * كه پيش آرزوى عاشقان كشد ديوار . عمادى شهريارى . فرشته‌اى كه وكيل است بر خزاين باد * چه غم خورد كه بميرد چراغ پيرزنى . رجوع به : اگر بسوزد كتان چه غم خورد . . . ، شود . فرشته با شياطين نكند هم آشيانى * ( حرم تو آمد اين دل ز حسد نگاهدارش كه . . . ) نظامى . رجوع به : مثل بعد شود . فرشته را چه سروكار با شياطين است * ( مرا چكار بابن زياد بيدين است . . . ) از شبيه ، زبان حال هانى در شهادت مسلم . فرش دولت گستراند هركه او دارد هنر * آب جيحون بگذراند هركه او داند شناه . معزى . رجوع به : اندر جهان چو بىهنرى . . . ، شود . فرش سنجاب سمندر تودهء خاكستر است * ( مسند اقبال عاشق گلخن ديوانگيست . . . ) امير عليشير فرشش زمين است لحافش آسمان . رجوع به : آه در بساط . . . ، شود . فرش فرش قالى ظرف ظرف مس دين دين محمد . بهترين و بادوامترين از فرشها ، قالى ، و از ظرفها مس باشد . فرصت شمار صحبت كز اين دو روزه منزل * چون بگذريم نتوان ديگر بهم رسيدن . حافظ . نظير : خذ من الدنيا بحظ قبل ان تنقل عنها * فهى دار ليس تلقى بعدها اطيب منها . صحبت غنيمت است بهم چون رسيده‌ايم * تا كى دگر بهم رسد اين تخته‌پاره‌ها . صائب . رجوع به : از آنروزيكه از تو شد . . . ، شود . فرصت غنيمت است . رجوع بفقرهء قبل شود . فرصت غنيمت است نبايد ز دست داد * ( بودم جوان كه گفت مرا پير اوستاد . . . ) رجوع به : از امروز كارى بفردا . . . و رجوع به : از آنروزيكه از تو شد . . . ، شود . فرض محال محال نيست . فرع الشى يخبر عن اصله . على عليه السلام . فرع باشد بىخلل چون اصل باشد استوار * ( حشمت او هست اصل و كار ديوان هست فرع . . . ) معزى . فرع زياده بر اصل است . نظير : آفتابه خرج لحيم است . رجوع به : آفتابه لگن