على اكبر دهخدا
1125
امثال و حكم ( فارسى )
نشناختمت به چشم معنى * عيبم مكن الغريب اعمى . از تحفة العراقين . و گر نيز كردم گناهى بزرگ * غريبى بود عذرخواهى بزرگ . نظامى . كه سالوك اين منزلم عنقريب * بد از نيك كمتر شناسد غريب . سعدى . نظير : الغريب اعمى . غريب و نادر باشد جوان با پرهيز . * ( . . . تو خويشتن ز جوانان غريب و نادر دان . ) فرخى . غريبه را پدرش را بسوزى غريبه است . رجوع به : آه صاحب درد را باشد اثر . . . ، شود . غريبه غريبه است . رجوع به : آه صاحب درد را باشد اثر . . . ، شود . غريبى بود عذرخواهى بزرگ . * ( و گر نيز كردم گناهى بزرگ . . . ) نظامى . غريبى خاك دامنگير دارد . غريبى گرت ماست پيش آورد * دو پيمانه آبست و يك كمچه دوغ . ( . . . گر از بنده لغوى شنيدى مرنج * جهانديده بسيار گويد دروغ . ) سعدى . غريبى گرچه باشد پادشائى * بگريد چون ببيند آشنائى . ويس و رامين . به شهر كسان گرچه بسيار سود * دل از خانه نشكيبد و زاد بود . اسدى . غزل بهر خنياگر و رامشى است * نه در خورد فرزانهء دانشى است . مرحوم اديب . غشك من ارضاك بالباطل . على عليه السلام . غشك من اسخطك بالباطل . على عليه السلام . غضب مرد محك اوست . از مجموعهء امثال طبع هند . نظير : وقت خشم و وقت شهوت مرد كو . مولوى . غفلت اندر طاعت سلطان و حق گردنكشى است * گردن گردنكشان را تيغ بايد يا طناب . سوزنى . غلام آبكش بايد و خشت زن * بود بندهء نازنين مشت زن . سعدى . رجوع به : اگر خواهى كه با مقدار باشى . . . ، شود . غلام بخت باش . رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود . غلام بمال خواجه نازد خواجه بهردو . از شاهد صادق . غلام پير شود خواجهاش كند آزاد . نظير : رسم است كه مالكان تحرير * آزاد كنند بندهء پير . سعدى . غلام عاقل خير من شيخ جاهل . على عليه السلام . غلام غير باشد چون تو آزاد . نظير : عبد غيرك حر مثلك .