على اكبر دهخدا

625

امثال و حكم ( فارسى )

چنين است كردار گردان سپهر * ببرد ز پردهء خويش مهر چو جوئى سرش پاىيابى نخست * و گر پاىجوئى سرش پيش تست . فردوسى . چنين است كردار گردان سپهر * گهى رنج و زهر است گه نوش و مهر . فردوسى . چنين است كردار گردان سپهر * گهى درد پيش آوردگاه مهر ( . . . گهى بخت گردد چو اسبى شموس * بنعم اندرون زفتى آردت و بوس . ) فردوسى . چنين است كردار گردان سپهر * نه نامهربانيش پيدا نه مهر . فردوسى . چنين است كردار گردنده دهر * گهى نوش بار آوردگاه زهر . فردوسى . و در جاى ديگر اين شعر را به صورت ذيل تكرار فرموده است : چنين است كردار گردنده دهر * گهى نوش‌يابى از او گاه زهر . فردوسى . چنين است گردنده كار جهان * كه ماتم كند سور را در زمان . فردوسى . رجوع به : اندر پس هر خنده دو صد . . . ، شود . چنين است گردندهء گوژپشت * چو نرمى نمودى بيابى درشت . فردوسى . چنين است گيتى پر از آز و درد * از او تا توان گرد بيشى مگرد فزونيش يكروز بگزايدت * ببودن زمانى نيفزايدت . فردوسى . چنين است گيتى ز نزديك و دور * گهى سوگ و ماتم گهى بزم و سور ( . . . بكردار درياست كزوى بچنگ * يكى در دارد يكى ريگ و سنگ سرانجام از او ايمنى نيست روى * كه هر كش پرستد بميرد در اوى چه پائى تو اى پير مانده شگفت * كه بارت شد و كاروان ره گرفت به پيرى چرا گشت بار تو بيش * جوانان نگر جمله رفتند پيش ترا آنكه شد گوش دارد همى * و زو دل ترا ياد نارد همى چو همراه شد توشه ساز و مايست * كه دور است ره وز شدن چاره نيست در اين ره مدان توشه و يار نيك * به از دانش نيك و كردار نيك . ) اسدى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . . . ، شود . چنين است گيتى فراز و نشيب * يكى شادمان و يكى با نهيب . فردوسى . چنين است گيهان ناپايدار * در او تخم بد تا توانى مكار يكى روز مرد آرزومند نان * دگر روز بر كشورى مرزبان . فردوسى . رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود . چنين است مرمر گرا چاره نيست * بر جنگ او لشگر و باره نيست ( . . . گراميست تن تا بود جان پاك * چو جان شد كشان افكنندش به خاك . ) اسدى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . . . ، شود .