على اكبر دهخدا

623

امثال و حكم ( فارسى )

چنين است آغاز و انجام رزم * يكى راست ماتم يكيراست بزم . فردوسى . نظير : الحرب سجال . جنگ دو سر دارد . چنين است انجام و فرجام جنگ * يكى تاج يابد يكى گور تنگ . فردوسى . چنين است فرجام روز نبرد * يكى شاد و پيروز و ديگر به درد . فردوسى . چنين است آئين چرخ روان * تواناست او گر توئى ناتوان . فردوسى . چنين است آئين گردنده دهر * گهى نوش بار آوردگاه زهر . فردوسى . چنين است از ديرباز اين جهان * رباينده آن زين بكين اين ز آن . اسدى . چنين است انجام و فرجام جنگ * يكى تاج يابد يكى گور تنگ . فردوسى . رجوع به : چنين است آغاز و . . . ، شود . چنين است بادافره دادگر * كه مر بد كنش را بد آيد بسر . فردوسى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود . چنين است بخش سپهر روان * يكى زو توانا دگر ناتوان ( . . . نهان با تو صدگونه رنگ آورد * زبون گيردت گر بچنگ آورد بخوارى كشد چون بمهرت به‌بست * بپاى افكند چون كشيدت بدست چو بيشت دهد پوشش و خورد و ساز * پس آنگه به درد چو گرگانت باز از آهوش تا بيشتر آگهيم * بمهرش درون بيشتر گمرهيم . ) اسدى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست ، شود . چنين است خود گردش روزگار * نگيرد همى پند آموزگار . فردوسى . چنين است راز سپهر بلند * گهى شاد دارد گهى مستمند . فردوسى . رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، و رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود . چنين است رسم سپنجىسراى * نخواهد كه مانى به دو در بجاى . فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود . چنين است رسم سپهر بلند * از او شادمانى وز او مستمند . فردوسى . چنين است رسم‌سراى جهان * همى راز خويش از تو دارد نهان . فردوسى . نظير : لا يعلم الغيب الا هو . چنين است رسم سراى درشت * گهى پشت زين و گهى زين به پشت . فردوسى . چنين است رسم سراى سپنج * بدان كوش تا دور مانى ز رنج . فردوسى . چنين است رسم سراى سپنج * گهى ناز و نوش و گهى درد و رنج . فردوسى . چنين است رسم سراى سپنج * نمانى در او جاودانى مرنج . فردوسى . چنين است رسم سراى فريب * فرازش بلند است و پستش نشيب ( كذا ) فردوسى .