على اكبر دهخدا

1094

امثال و حكم ( فارسى )

خدايگان جهانى و شاه با فرهنگ * بعدل چون عمرى و به هوش چون هوشنگ . معزى . از علم اگر شده است على در جهان علم * وز عدل اگر شده است عمر در جهان سمر معزى . كهف ملت شاه ترك و چين علاء الدين كه او * سيرت و نام پيمبر دارد و عدل عمر . معزى . شيعيان چون زور تو بينند خوانندت على * سنيان چون عدل تو بينند خوانندت عمر . معزى . پاى تشريف صاحب عادل * كه جهان را بعدل چون عمر است . انورى . محمد آنكه وزارت به دو نظام گرفت * چنان كه دين محمد بعدل و داد عمر . انورى . محمد آنكه ز جاهش گرفت ملت و ملك * همان نظام كه دين ز ابتدا بعدل عمر . انورى . عدل كن زانكه در ولايت دل * در پيغمبرى زند عادل . سنائى . رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، شود . عدل كن زانكه سرو بستان را * دست كوتاه داده عمر دراز . سيف اسفرنگ . عدم العلة علة العدم . عدم صحة السلب امارة الحقيقة . عدم موجود گردد اين محال است * وجود از روى هستى لا يزال است نه آن اين گردد و نه اين شود آن * همه اشكال بر تو كردم آسان . شبسترى . رجوع به : چيزى كه هست . . . ، شود . عدم وجدان دلالت بر عدم وجود نميكند . عدو را بجاى خسك زر بريز * كه بخشش كند كند دنداى تيز . سعدى . نظير : چو پيدا شود دشمنى كينه‌جوى * نهان هر زمان پرس از كار اوى چو با او نشايد نبرد آزمود * به چيز فراوانش بفريب زود . اسدى . رجوع به : احسان همه خلق . . . ، شود . عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد * ( . . . خمير مايهء دكان شيشه‌گر سنگ است . ) نظير : و اذا اراد اللّه نصرة عبده * كانت له اعداؤه انصارا . قصدت مساتى فاجتلبت مسرتى * و قد يحسن الانسان من حيث لا يدرى . فعل الجميل و لم يكن من قصده * فقيلته و قزمته بذنوبه و لرب فعل جائنى من فاعل * فحمدته و ذممت من ياتى به . عدو عاقل خير من صديق جاهل . على عليه السلام . اقتباس : خصم دانا كه در پى جان است * بهتر از دوستى كه نادان است . مكتبى . گفته‌اند اينكه دشمن دانا * به ز نادان دوست در همه جا . مكتبى .