على اكبر دهخدا

1054

امثال و حكم ( فارسى )

صداى مرغ بتخمى نيرزد . از جامع التمثيل . صد باد صبا اينجا بىسلسله ميرقصند . صد بار گز كن يك بار ببر . نظير : قدر ثم اقطع . صد پتك زرگر يك پتك آهنگر . گج . رجوع به : صد سوزن . . . ، شود . صد پيك دوانيد و يكى باز نيامد . از جامع التمثيل . صد تخته به پهلوى او زده . نظير : دستهاى او را به پشت بسته . صد تومان را ميدادم كه بچه‌ام يكشب بيرون نخوابد . مرديرا فرزند گم شد منادى در پى منادى بكوى و برزن فرستاد و هر ساعت مژدهء يابنده را مزيد ميكرد تا در نزديك غروب حق بشارت را به صد تومان رسانيد آنكه كودك را يافته بود گمان كرد كه هرچه در دادن طفل دير كند جزا بيشتر يابد چون صباح شد اثرى از مناديان نديد ناچار خود نزد پدر كودك آمده و مطالبت يكصد تومان مژدگانى كرد پدر گفت . . . صد جان فداى آنكه دلش با زبان يكيست . صد چاقو بسازد يكيش دسته ندارد . وعده‌هاى او دروغين است . صد چغوك با پر و بالش نيم من است . نظير : گاو بكش گنجشك هزارش يك من است صد خانه اگر بطاعت آباد كنى * زان به نبود كه خاطرى شاد كنى گر بنده كنى بلطف آزادى را * بهتر كه هزار بنده آزاد كنى . علاء الدوله سمنانى . صد خنده زند خر كه گه علت قولنج * دانا ببر لفج شتر گلشكر آرد . اخسيكتى . صد خورنده گنجد اندر گرد خوان * دو رياست جو نگنجد در جهان . ( . . . او نخواهد كين بود بر پشت خاك * تا پسر بكشد پدر از اشتراك آن شنيدستى كه الملك عقيم * ترك خويشى كرد ملكت جو ز بيم كه عقيم است و ورا فرزند نيست * همچو آتش با كسش پيوند نيست هرچه يابد او بسوزد بر درد * چون نيابد هيچ خود را مىخورد . مولوى . نظير : گدا را كند يك درم سير سير * فريدون بملك عجم نيم سير . سعدى . رجوع به : ده درويش در گليمى . . . ، شود . صد در شود گشاده چو بسته شود درى . گج . رجوع به : از پى هر گريه آخر . . . ، شود . صد دوست كمست يك دشمن بسيار است . صد دينار جگرك سفره قلمكار نميخواهد .