على اكبر دهخدا

1035

امثال و حكم ( فارسى )

شوهر كردم وسمه كنم نه وصله كنم . شوهر كه نه در خورد زن باشد ناكرده اوليتر . مرزبان‌نامه . رجوع به : زن جوانرا . . . ، شود . شوهرم برود كاروانسرا نانش بيايد حرم‌سرا . شوهرم شغال باشد نانم در تغار باشد . نظير : ميره‌ام تور بى آردم تو تيربى . « 1 » شوى دوشيزه دوشيزه بايد . شهربانو دختر يزجرد . رجوع به : زن جوانرا . . . ، شود . شوى زن زشت روى نازيبا به . سعدى . نظير : زشت با كور به فرا سازد . سنائى . سفر عيد باشد بران كدخداى * كه بانوى زشتش بود در سراى . سعدى . خداوندا زن زشت را تو بردار * خودم دانم خر لنگ و طلبكار . هركه را دختر است خاصه فلاد * بهتر از كور نبودش داماد . سنائى . گربهء خانه هم بايد مقبول باشد . شوى زن نوجوان اگر شير بود * چون پير بود هميشه دلگير بود . رجوع به : زن جوانرا . . . ، شود . شوى كار ديو بدآئين كنى * پس آنگاه بر ديو نفرين كنى . اسدى . شوى نشايد زبون دمدمهء زن * ( ملك قناعت مده بدست طمع باز . . . ) نزارى . شهان از پى آن فزايند گنج * كه از تن به دو باز دارند رنج . . . تو گنج از پى رنج خواهى همى * فزوده بزرگى بكاهى همى . ) اسدى . شه آن به كه باشد بزرگ از گهر * خرد دارد و داد و فرهنگ و فر بآكندن گنج نكند ستم * نخواهد كه خسبد از او كس دژم ز هر بد بدادار جويد پناه * به اندازه هركس دهد پايگاه نماند به تيغ و بتدبير و گنج * كه آيد ز دشمن بكشورش رنج . اسدى . شه آن به كه هر دانش و دست‌رس * همه زو گرند او نگيرد ز كس ( . . . چنان دارد از هر درى پيشه‌كار * كه در پيشه هريك ندارند يار . ) اسدى . شهان دانند باز ماده از نر ( تو شاهى و آنچه دانى يا ندانى * ز نيكى و بدى گفتن توانى

--> ( 1 ) ميره كلمهء فارسى و در لهجهء امروز لران متداول و بمعنى شوهر است و تور چنان كه توره به معنى شغال و يا بگفتهء برهان معشوق هرجائى باشد و تير تنه و كندهء درخت كه مجوف سازند و مانند خم و تاپو به آرد انبارند .