على اكبر دهخدا
995
امثال و حكم ( فارسى )
از يخ بتر است سينهء سرد * كز گريهء كس نباشدش درد آن سوخته پير دوزخ آشام * خوش گفت كه . . . ) امير خسرو دهلوى . سوخته خرمن همه را سوخته خرمن خواهد . تمثل : خواهد كه خرمن تو بسوزند نيز * هر مدبرى كه سوخته شد خرمنش . ناصر خسرو . زانكه هر بدبخت خرمن سوخته * مىنخواهد شمع كس افروخته . مولوى . آرى چو تو را سوخته باشد خرمن * خواهى كه بود سوخته هم خرمن من . از تاريخ سلاجقهء كرمان . نظير : چون كله گم كرد نادان مر ترا * كى تواند ديد هرگز با كله . ناصر خسرو . سودا پختن . سوداى خام پختن . آرزوئى ممتنع كردن . تمثل : چو بيمارت كند ايزد طبيبانرا كنى حاضر * اگر گويم كه سودا مىپزى بر من مكن صفرا . فخر الدين مطرزى سودا چنان خوش است كه يك جا كند كسى . سوداگر پنير در شيشه مىخورد . نظير : كوزهگر از كوزه شكسته آب مىخورد . اصفهانى نان را بشيشه مالد . سوداگر دزد مال خود است . تجار باميد نفع با نسيه دادن يا تجارت دريا ( در زمانهاى پيش ) يا سوداهاى محتمل الضرر ديگر زيان بينند . سوداى اول محمود است . جامع التمثيل . سوداى خام پختن . رجوع به : آب با غربال . . . ، شود . سوداى نقد بوى مشك ميدهد . نظير : نسيه آخر بدعوا رسيه . ستد و داد جز به پيشا دست * داورى باشد و زيان و شكست . لبيبى . سود سفر سلامتى است . رجوع به : آن را كه تو از سفر بيائى . . . ، شود . سود مسافر ببضاعت در است * ( دولت جاويد بطاعت در است . . . ) سعدى . نظير : بيمايه فطير است . سود نابرده در جهان بسيار است . رجوع به : فقرهء بعد شود . سود ناكرده بسيار است . تمثل : آرزو مىبريم چتوان كرد * سود ناكرده سخت بسيار است . انورى . از تو محروم من نيم تنها * سود ناكرده در زمانه بسى است . عمادى شهريارى . نظير : سود نابرده در جهان بسيار . سود ندارد ز قضا احتراس . * ( هرچه بكرديم بخواهيم ديد . . . ) محمد بن وصيف سجزى .