على اكبر دهخدا
989
امثال و حكم ( فارسى )
دو پسنديده باشد . سلام روستائى بىطمع نيست . سلام سلامتى است . اشاره : ايجهان كرم سلام عليك * كز سلامت سلامت افزايد . مجير بيلقانى . سلام سنت است و جواب آن واجب است . جامع التمثيل : واجب نبود بكس بر افضال و كرم * واجب باشد هر آينه شكر نعم تقصير نكرد خواجه در ناواجب * من در واجب چگونه تقصير كنم . رودكى . سلس القياد . رجوع به : سست گمان ، شود . سلطان العادل ظل الله فى ارضه . ( . . . ) حديث . اقتباس : مصطفى فرمود شاه دادگر سايهء خداست * اينك اين برهان گرت بايست برهان داشتن . قاآنى . رجوع به : اسكندر رومى را گفتند . . . ، شود . سلطان چو خوابش ميبرد از پاسبانش چه غم * ( او رفت و جانم مىبرد تن جامه بر خود ميدرد . . . ) سعدى . سلطنت گر همه يك لحظه بود مغتنم است . نظير : شهى گرچه يك رور باشد خوش است . سعدى . سلطان غشوم خير من فتنة تدوم . نظير : شنيدهام كه بده سال جور و ظلم ملوك * به از دو روز شرعام و فتنه و غوغاست . عمق بخارى . رجوع به : ملك را شاه ظالم . . . ، شود . سل عن الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار . على عليه السلام . نظير : الجار ثم الدار . الرفيق ثم الطريق . همسايه را بپرس خانه را بخر . خانه را يار و راه را ياران . سلق شلق است . بمزاح هركس را ميل و خواهشى خاص باشد . سليح ايچ در دست شهرى گروه * نشايد كه شه را نباشد شكوه . اسدى . رجوع به رعيت را با جنگ چكار ، شود . سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش * ( نظر كردن بدرويشان منافى با بزرگى نيست . . . ) حافظ . سليمان بىايمان يك من آرد و نيم من نان ؟ البته سليمان مثل نانوائى بوده است كه علاوه بر آنكه ريع آرد را بشمار نمىآورده از اصل آرد هم مىدزديده است . سماع و بادهء گلگون و لعبتان چون ماه * اگر فرشته ببيند بيفتد اندر چاه