على اكبر دهخدا

984

امثال و حكم ( فارسى )

سگ داند و كفشگر كه در هميان چيست . نظير : لا يعلم ما فى الخف الا الكلب و الاسكاف . نفايس الفنون . سگ در حضور به از برادر دور . رجوع به : از دل برود هر آنكه از ديده برفت ، شود . سگ در خانهء خود شيرى است . تمثل : تو نشنيدى اين داستان شغال * كه زد با يكى پير گرگ همال كه سگ را به خانه دليرى بود * چو بيگانه شد بانك او كم شود . فردوسى . جهان رو به دستان چو سگ بود كه كند * بعهد تو ز درون شيرى و برون رنگى . اثير اخسيكتى . نظير : سگ ماده بلا نه شير نر است . سگ در خانهء صاحبش پارس مىكند . سگ در خانهء صاحبش شير است . به شهر خويش هركس شهريار است . سگ در خانهء صاحبش پارس مىكند . نظير : كل كلب ببابه نباح . و رجوع به : مثل قبل شود سگ در خانه صاحبش شير است . رجوع به : سگ در خانهء خود . . . ، شود . سگ در سايهء ديوار راه ميرود گمان مىكند سايهء خود اوست . نظير : دريا بهواى خويش موجى دارد * خس پندارد كه اين كشاكش با اوست . سگ درنده چون دندان كند باز * تو حالى استخوانى پيشش انداز . سعدى . رجوع به : دهن سگ بلقمهء . . . ، شود . سگ دون همت استخوان جويد * بچه شير مغز جان جويد ( . . . مرد عالى همم نجويد بند * سگ بود سگ بلقمهء خرسند . ) سنائى . سگ را اگر خدمت كنى بهتر كه بد بنياد را . سگ را پيش يوز ادب كند . تمثل : خردمند را هست روشن چو روز * كه سگ را نمايند ادب پيش يوز . نظير : در به تو ميگويم ديوار تو بشنو . بچهء خود را مىزند تا همسايه بترسد . سگ را براى شبان حرمت دارند . قرة العيون . نظير : سگ را شناسند به روى خداوند . سگ را به زور به شكار نتوان برد . جامع التمثيل . سگ را به مسجد چكار . مثل هندى است . از شاهد صادق . سگ را چون در تنگى گيرند بگزد . رجوع به : از پى دشمن گريخته . . . ، شود . سگ را سگى از قلاده كمتر نشود . * ( زن زن ز وفا شود ز زيور نشود سر سر زدها شود ز افسر نشود * بىگوهر گوهرى ز گوهر نشود . . . ) سنائى . نظير : سگ نيز با قلادهء زرين همان سگ است .