على اكبر دهخدا
977
امثال و حكم ( فارسى )
درخت اگر متحرك بدى ز جاى بجا * نه جور اره كشيدى نه زخمهاى جفا نه آفتاب و نه مهتاب نور بخشيدى * اگر مقيم بدندى چو صخرهء صما فرات و دجله و جيحون چه تلخ بودندى * گر ايستاده بدندى بجاى چون دريا هوا چو حاقن گردد بچاه زهر شود * ببين ببين چه زيان كرد از درنك هوا چو آب بحر سفر كرد بر هوا در ابر * خلاص يافت ز تلخى و گشت چون حلوا ز جنبش لهب و شعله چون بماند آتش * نهاد روى بخاكسترى و مرگ و فنا نگر بيوسف كنعان كه از كنار پدر * سفر فتادش تا مصر و شد شه و الا نگر بموسى عمران كه از بر مادر * بمدين آمد و زان سير گشت او مولا نگر بعيسى مريم كه از دوام سفر * چو آب چشمهء حيوانست محئى موتا نگر به صورت خضر و بسيرت الياس * كه يافتند ز سير آن حيات روحافزا نگر با حمد مرسل كه مكه را بگذاشت * كشيد لشگر و بر مكه گشت او و الا چو بر براق سفر كرد و در شب معراج * بيافت مرتبهء قاب قوس او ادنى تسافروا فتصحوا و تغنموا فرمود * بامتان گزينش رسول هر دو سرا . مولوى . سفر ارچند پر خطر باشد * خطر مرد در سفر باشد قيمت و رونق و بها نارد * آن گهرها كه در مقر باشد از بگشتن رواج دارد و قدر * گرچه كانرا شرف بزر باشد نبود از عفونتى خالى * آب صافى كه در شمر باشد . از مقامات حميدى . به آب دريا بنگر كه تا ز موضع خويش * سفر نكرد نيامد از او پديد گهر . ازرقى . به شكل باد صبا در جهان مسافر باش * بسان خاك زمين ساكن و مقيم مشو چو خاك ساكن و منبل مخسب در پستى * بريده پاى نهاى خاك را نديم مشو كليموار قدم بر فراز طور گذار * ز عجز معتكف سايهء گليم مشو . از مقامات حميدى . از سفرها ماه كيخسرو شود * بىسفرها ماه كى خسرو شود از سفر بيدق شود فرزين راد * وز سفر يابيد يوسف صد مراد . مولوى . اگر در خانه خود را قيد سازى * كجا مرغ حرم را صيد سازى . از دهنامهء اوحدى . لؤلؤ چه قدر آرد اندر صميم بحر * گوهر چه قيمت آرد اندر صميم كان . رشيد طواط