على اكبر دهخدا

958

امثال و حكم ( فارسى )

سرائيست بر وى گشاده دو در * يكى آمدنرا شدن زان بدر نه آن كايد ايدر بماند دراز * نه آن را كه شد آمدن هست باز . اسدى . رجوع به : از مرگ خود چاره نيست . . . ، شود . سر از پا نشناختن . سر از پا ندانستن . سر از پا و پا از سر نشناختن . تمثل : كه نميدانند از شوق لقا * پا را از سر سر را از پا . بهائى . سر از پيرى ارچه شود خنگ بيد * ز يزدان نبايد بريدن اميد نه هركو جوان زندگانيش بيش * بسا پير ماند و جوان رفت پيش . اسدى . گوئى به همان ز من مه است و نمرده است * آب همى كوبى ايرفيق بهاون تا تو بدين بر زنى نگاه كن اى پير * چند جوانان برون شدند ز برزن . ناصر خسرو . سر اشپختر را آورده . ( گوئى . . . ) متكبر و بىادب وارد شده . شتاب و عجلهء غريب دارد . نظير : كانه جاء براس خاقان . كمان رستم را شكسته است . « وقتى فتح عليشاه و سلطان روس در مقام مخاصمه برآمدند و اشپختر سردار روس بعض ولايات سرحدى را گرفت و بهر شهرى ميرسيد خراب ميكرد فتح عليشاه را اضطراب حاصل شد . ميرزا محمد اخبارى كه در طهران اقامت داشت نزد فتحعليشاه رفت و گفت من سر اشپختر را چهل روزه براى تو بطهران حاضر ميسازم مشروط باينكه مذهب مجتهدين را منسوخ و متروك سازى و بن و بيخ مجتهدين را براندازى و مذهب اخبارى را رواج دهى فتحعليشاه قبول كرد ميرزا محمد يك اربعين باعتكاف نشست و ترك حيوانى كرده و صورتى از موم ساخته و در اثناء روز گاهگاه شمشير به گردن آنصورت مىنواخت . چون روز چهلم شد فتحعليشاه بسلام عام نشست و سر اشپختر را همانروز بحضور او آوردند سلطان با امناء دولت مشاورت كرد . اعيان دولت معروض داشتند كه مذهب مجتهدين مذهبى است از زمان ائمهء هدى عليهم السلام الى الان بوده و بر حق است و مذهب اخبارى مذهبى ضعيف است و اول سلطنت قاجار است مردمان را نميتوان از مذهب برگردانيد و اين شايد مايهء اختلال حال و دولت سلطان شود علاوه بسا باشد كه ميرزا محمد از شما نقارى پيدا كند و با خصم شما ساختگى كند و با شما همين معامله كند كه با اشپختر روس كرد . مصلحت آنست كه به او پولى داده و معذرت از او خواسته حكم شود بعتبات عاليات رود در آنجا سكنى نمايد كه وجود چنين كس در پايتخت مصلحت دولت نيست . سلطان اين رأى را پذيرفت » نقل باختصار از كتاب قصص العلماء چاپ طهران صفحه 141 چنان كه رفيق من مسيو مينورسكى مىگويد اين كلمهء محرف inspecteur است كه در

--> عمل سر بريدن مجسمهء مومى را Envou ? tement گويند