على اكبر دهخدا

949

امثال و حكم ( فارسى )

بگيتى هر شبى آبستن آيد * نداند كس كز او فردا چه زايد . ويس و رامين . يكى امشب صبورى كرد بايد * شب آبستن بود تا خود چه زايد . نظامى . صيد گرش گفت شب آبستن است * گر خللى رفت خطا بر من است . نظامى . نظير : الليل حبلى لست تدرى ماتلد . شب حامله است تا چه زايد فردا . و رجوع به : تا ببينيم سرانجام چه خواهد بودن . . . و به بينيم تا اسب اسفنديار . . . شود . سحر چو گشت پديدار روز گردد شب * شفق چو گشت نمودار روز گردد شام . قاآنى . سخاوت پس از اداى وام است . گزاشتن دين بر دهش و بخشش مقدم است . سخاوت پيشه كن تو از كم و بيش * كزان بيگانگان گردند چون خويش . ناصر خسرو . سخاوت در تنگدستى پديد شود . منسوب بهوشنگ . نقل از تاريخ گزيده . سخاوت نشان گر ثنا بايدت * كه بار درخت سخاوت ثناست . ناصر خسرو . سخاى بزرگان چو ابر بهار * به جائى ببارد كه نايد به كار . رجوع به : ابر بايد كه بصحرا بارد . . . ، شود . سختا كه آدميست بر احداث روزگار * ( گر يك نفس فراق تو انديشه كردمى گشتى ز بيم هجر دل و جان من فكار * اكنون تو دورى از من و من بى تو زنده‌ام . . ) عمعق بخارى . سخت ابله كسى بود كه پندارد كه هرچه در گنجينهء وى ( خود ) نياود در خزينهء ملوك نياود . كيمياى سعادت . سخت است جدائى بهم آموختگانرا * ( دورى ز برت سخت بود سوختگانرا . . . ) سخت بيدار باش در همه كار * پيش از آن كت قضا بخسباند . مسعود سعد . سخت پيشانى . شوخ ديده . لجوج . جگرم خون شد از پريشانى * آه از اين جان سخت پيشانى . اوحدى . ببرد شيخ را به مهمانى * با مريدان سخت پيشانى . اوحدى . سخت باشد چشم نابينا و درد * ( درد باشد روى نازيبا و ناز . . . ) سنائى . سخت زنى سخت خورى . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود . سخت كمان ، سخت كمانى . نيرومند ، نيرومندى شجاع ، شجاعت . سخت‌پذيرا ، سخت پذيرائى ، كان مرد سوى اهل خرد سست بود سخت * كز بهر طمع سست بود سخت كمانيش . ناصر خسرو . از آن زمان كه جهان بوده يك تن تنها * كى ايستاده بجنگ هزار سخت كمان . قطران . با روى چو نوبهار و خوى چو ديئى * با ما چو خمار و با دگر كس چو مئى بخت بد ما همى كند سست پيئى * ورنه تو چنين سخت كمان نيز نيئى . مهستى دبير .