على اكبر دهخدا

939

امثال و حكم ( فارسى )

مصرع اول را به صورت ذيل نيز ضبط كرده‌اند : ( پار بودى حيدرك و امسال كشتى حيدرا . . . ) قطب الدين حيدر يكى از پيران طريقت تصوف است كه تربت حيدرى منسوب به اوست و بسال 597 رحلت كرده است . سال زور سيزده ماه است . رجوع به : زور جاى حساب . . . ، شود . سالها بايد كه تا از آفتاب * لعل يابد رنگ و رخشانى و تاب . مولوى . رجوع به : فقرهء بعد شود . سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن ( هر خسى از رنگ و گفتارى بدين ره كى رسد * درد بايد مرد سوز و مرد بايد گامزن . . . ماهها بايد كه تا يك پنبه دانه ز آب و خاك * شاهدى را حله گردد يا شهيديرا كفن روزها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش * زاهدى را خرقه گردد يا حماريرا رسن عمرها بايد كه تا يك كودكى از روى طبع * عالمى گردد نكو يا شاعرى شيرين سخن قرنها بايد كه تا از پشت آدم نطفه‌اى * بو الوفاى كرد گردد يا اويس اندر قرن . ) سنائى . اشاره : ز دور گردون خورشيد تيغ زن سنگى * شنيده‌اى كه كند لعل در هزاران سال بساعتى سر تيغش بكهستان كميج * رمال لعل بدخشى كند ز خون رجال . سوزنى . نظير : سالها بايد كه تا از آفتاب * لعل يابد رنگ و رخشانى و تاب . مولوى . گويند سنگ لعل شود در مقام صبر * آرى شود و ليك به خون جگر شود . حافظ . جگرها خون شود تا يك نهالى باثمر گردد * جگرها خون شود تا يك پسر مثل پدر گردد صد هزاران پوست ز ابدان بهايم دركشند * تا يكى زانها كند گردون درفش كاويان . خاقانى ؟ سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد * آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميكرد . حافظ . نظير : اى نسخهء اسرار الهى كه توئى * وى آينهء جمال شاهى كه توئى بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هرآنچه خواهى كه توئى . جلال الدين رومى . دوائك فيك و لا تشعر * ودائك منك و لا تبصر اتزعم انك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر . منسوب بعلى عليه السلام . دو عالمى و تو خود را نكو نميدارى * ترا رسد بجهان سرورى و سردارى . رجوع به : آفتى نبود . . . ، و رجوع به : آب در كوزه . . . ، شود . سالها شد تا چو بلبل جملگى گفتى نكرد * پس چو باز آخر دمى كردار بىگفتار كو . سنائى . رجوع به : دو صد گفته . . . ، شود .