على اكبر دهخدا
932
امثال و حكم ( فارسى )
رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود . زيان كسان سود ديگر كس است * ( چنين است و زينگونه تا بد بس است . . . يكى تا نيابد غم رفته چيز * بدان هم نگردد يكى شاد نيز زمين تا به جائى نيفتد مغاك * دگر جاى بالا نگيرد ز خاك . ) اسدى . نظير : مصائب قوم عند قوم فوائد . زيبا بعلم شو كه نه زيبايست * آنكس كه او بديبا زيبا شد . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . زيباتر آنچه ماند ز بابا از آن تو * بد اى برادر از من و اعلا از آن تو اين طاس خالى از من و آن كوزهاى كه بود * پارينه پر ز شهد مصفى از آن تو يا بوى ريسمان گسل ميخ كن ز من * مهميز كله تيز مطلا از آن تو آن ديك لب شكستهء صابونپزى ز من * آن چمچهء هريسه و حلوا از آن تو اين قوچ شاخ كج كه زند شاخ از آن من * غوغاى جنگ قوچ و تماشا از آن تو اين استر چموش لگدزن از آن من * آن گربهء مصاحب بابا از آن تو از صحن خانه تا بلب بام از آن من * وز بام خانه تا بثريا از آن تو . وحشى . زيباست ولى نه هر بلندى * ( اى سرو بقامتش چه مانى . . . ) سعدى . زيد طويل اسود ابن مالك * فى بيته بالامس كان متكى . ( جوهر ) ( كم ) ( كيف ) ( اضافه ) * ( اين ) ( متى ) ( وضع ) فى يده سيف لواه فالتوى * فهذه عشر مقولات سوى . ( ملك ) ( فعل ) ( انفعال ) زير بغل كسى هندوانه دادن . او را با گفتارهاى دروغين و چاپلوسى به نخوت و عجب دچار كردن . زير آب كسى را زدن . او را نزد كسى منفور كردن . كسى را متهم به بد دينى و سوء عقيدت كردن . زيراندازش زمين است رواندازش آسمان . رجوع به : آه در بساط . . . ، شود . زير اين دور گنبددوار * هست دى با بهار و گل با خار . سنائى . رجوع به : گنج و مار و . . . ، شود . زير اين كاسه يا ، زير كاسه ، نيم كاسه ايست . فريب و فسونى در اين كار پنهانست . اين صورت باطنى دگرگون دارد . نظير : تحت هذا الكبش نبش . زير بار منت احسان نمىماند كريم * رنگ ميگيرد گل از باد صبا بو ميدهد . وحيد قزوينى .