على اكبر دهخدا
919
امثال و حكم ( فارسى )
ز نادان نيابى جز از بدترى * نگر سوى بيدانشان ننگرى . فردوسى . رجوع به : آلوچو بآلو . . . ، شود . ز ناكردنى كار برتافتن * به از دل باندوه و غم يافتن . فردوسى . ز نام است تا جاودان زنده مرد * كه مرده شود كالبد زير گرد . فردوسى . رجوع به : اگر جاودانه نمانى . . . ، شود . زنان باردار اى مرد هشيار * اگر وقت ولادت مار زايند . سعدى . از آن بهتر بنزديك خردمند * كه فرزندان ناهموار زايند . سعدى . رجوع به : اگر مار زايد . . . ، شود . زنان چون درختند سبز آشكار * و ليك از نهان زهر دارند بار ( . . . هنرشان همين است كاند ز كمر ( كذا ) * بگاه زيه مردم آرند بر . ) اسدى . رجوع به : النساء حبائل . . . ، شود . زنان چون ناقصان عقل و دينند * چرا مردان ره آنان گزينند . ناصر خسرو . اقتباس از : هن ناقصات العقل و الدين . حديث . زنان در آفرينش ناتمامند * ازيرا خويش كام و زشت نامند دو گيهان گم كنند از بهر يك كام * چو كام آيد نجويند از خرد نام . ويس و رامين . رجوع به : النساء حبائل . . . ، شود . زنان را از آن نام نايد بلند * كه پيوسته در خوردن و خفتنند . فردوسى . رجوع به : النساء حبائل . . . ، شود . زنان را بود شوى كردن هنر * بر شوى زن به كه نزد پدر ( . . . بود سيب خوشبوى بر شاخ خويش * و ليكن بجامه دهد بوى بيش . ) اسدى . رجوع به : زنان را نيست چيزى . . . ، شود . زنان را زبان هم نمانده بهبند * ( كه گر لب بدوزى ز بهر گزند . . . ) فردوسى . زنان رازدار نباشند . زنانرا ز هر خوبئى دسترس * فزونتر همان پارسائيست بس . اسدى . زنانرا ستائى سگانرا ستاى * كه يك سگ به از صد زن پارساى . فردوسى . رجوع به : النساء حبائل . . . ، شود . زنانرا گرچه باشد گونهگون كار * ز مردان لابه بپذيرند و گفتار . ويس و رامين . رجوع به : زن ارچه زيرك . . . ، شود . زنانرا نگوارد عز . ( راست برگوى كه در تو شدهام عاجز * بكدامين ره بيرون شدهاى زين دز