على اكبر دهخدا

603

امثال و حكم ( فارسى )

رجوع به . از تو حركت . . . ، شود . جهل بعيب خود از همهء عيبها بيش است . كيمياى سعادت . جهل تو كفر است و عقل تو دين . * ( چنين گفت يك رهرو پيش‌بين كه . . . ) حضرت اديب . جهل خوابست و علم بيدارى * زان نهانى و زين پديدارى . اوحدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . جهل و كوريت سر بچاه كشد * علم بينندگى به ماه كشد . اوحدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . جهنم هم به اين گرمى نيست . تصور شما گزاف و با اغراق است . جهود بازى درآوردن . نظير : نه‌نه من غريبم درآوردن . جهود خون ديده است . براى المى خرد و ناچيز جزع و ناشكيبائى بسيار مىكند . جهود دعاشرا آورده است . رجوع به : جنها دعايش را . . . ، شود . جهود هم خيلى پول دارد . نظير : سگ كه چاق شد قرمه‌اش نميكنند . جهودى هم‌چنين شده بود . بمزاح ، آسيب و گزندى كه به تو رسيده است بسيار سخت نيست . جيبش را تار عنكبوت گرفته است . ديريست كه نقدى در جيب ندارد . جيرهء « 1 » كسى را بر يخ نوشتن . رجوع به : برات بر يخ نوشتن . . . ، شود .

--> ( 1 ) رجوع به ذيل صفحهء 410 شود .