على اكبر دهخدا

897

امثال و حكم ( فارسى )

بپرد ز پستان نخجير شير * شود آب در چشمهء خويش قير شود در جهان چشمهء آب خشك * ندارد بنافه درون بوى مشك ز كژى گريزان شود راستى * پديد آيد از هر سوئى كاستى . فردوسى . رجوع به : اذا تغيرنية السلطان . . . ، شود . ز بيدانشى صعب‌تر نيست عارى * تو چون جاهلى سر بسر عيب و عارى . ناصر خسرو . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . ز بيرنجى نيايد نيكنامى * ( ز آسانى نيايد شادكامى . . . ) ويس و رامين . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . ز بىشرم زن تيره گردد روان * هم از بىخرد پير و كاهل جوان . اسدى . ز بىعزم و همت بزرگى مخواه * كه بىآب كردن كه داند شناه . حضرت اديب . ز بىعلمى آيد همى بىفسارى . * ( بياموز تا دين بيابى ازيرا . . . ) ناصر خسرو . ز بيمار بيماردارى نيايد * ( نپرداخت چشمت به حال دل ما . . . ) دانش . ز بيمارى بتر بيمارداريست . مأخوذ از شعر ذيل نظامى است : بود بيمارى شب جان سپارى * ز بيمارى بتر بيمار دارى . راحتى نيست در آن خانه كه بيمارى هست . ز بيوفا بوفا انتقام بايد كرد . * ( سفيه را بسفاهت جواب باز مده . . . ) ناصر خسرو . ز پرى شكم اندام مار بگشايد . * ( سخن ز شست عبارت همى جهد بيرون . . . ) ظهير . ز پيشه بخور هميشه بخور . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . ز پيكار بددل هراسان بود * بنظاره بر جنگ آسان بود . اسدى . رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، شود . ز پيمان نگردند ايرانيان * ( . . . از اين در كنون نيست بيم زيان . ) فردوسى . رجوع به : مزن زشت بيغاره . . . ، شود . ز ترسنده مردم برآيد هلاك * ( نه دانا بود شاه باترس و باك . . . ) اسدى . نظير : هنر خود دليريست بر جايگاه * كه بد دل نباشد سزاوارگاه . فردوسى . در نام جستن دليرى بود * زمانه ز بد دل بسيرى بود . فردوسى . نبايد كه پيچد ز راه گزند * كه بددل نگردد بگيتى بلند . فردوسى . ملك را شاه ظالم پردل * به ز سلطان بددل عادل . سنائى . خواهى كه ران گور خورى راه شير رو * خواهى كه گنج زر سپرى دنب مارگير . سنائى . ز دشمن كى حذر جويد هنرجوى * ز دريا كى بپرهيزد گهرجوى . ويس و رامين . خطر در زمانه كسى آكند * كه او خويشتن در خطر افكند