على اكبر دهخدا

887

امثال و حكم ( فارسى )

ريشهء بيداد بر خاكستر است . رجوع به : آبادى ظلم . . . و رجوع به : اسكندر رومى . . . ، شود . ريشه قوىدار كز درخت‌خورى بر * ( ملك درختيست نغز و ريشهء او عدل . . . ) ملك الشعراء بهار . ريگ ته جو و آب‌گذرا . تمثل : ما ريك ته جو هستيم و شما آب‌گذرا . آب سخن بر درت افشانده‌ام * ريك منم اينكه بجا مانده‌ام . نظامى . ريگ در كفش داشتن . مقصودى نهانى در صورت و ظاهر كارى داشتن . تمثل : اگر ريگى بكفش خود ندارى * چرا بايست شيطان آفريدن . منسوب بناصر خسرو . ريگ در كفش ، يا موزه ، كسى افتادن . باضطراب و خار خار يا بيم و هراس دچار شدن . خود كلاه و سرت حجاب تواند * تو ميفزاى بر كله دستار كله آنگه نهى كه برفتدت * ريك در كفش و كيك در شلوار . سنائى . حذر آنگه كنى كه در فتدت * ريگ در كفش و كيك در شلوار . سنائى .