على اكبر دهخدا
876
امثال و حكم ( فارسى )
نظير : زنگله را كه به گردن گربه ببندد ؟ روبهى كه هست او را شير پشت * بشكند مغز پلنگان را بمشت . مولوى . روبهى ميدويد در غم جان * روبهى ديگرش بديد چنان گفت خير است بازگوى خبر * گفت خر گير مىكند سلطان گفت تو خر نهاى چه ميترسى * گفت آرى و ليك آدميان مىندانند و فرق مىنكنند * خر و روباهشان بود يكسان زان همى ترسم اى برادر من * كه چو خر برنهندمان پالان خر ز روباه مى به نشناسند * اينت كون خران و بىخبران . انورى . نظير : گفتم حكايت آن روباه مناسب حال تست كه ديدندش گريزان و افتان و خيزان كسى گفتش چه آفتست كه موجب چندين مخافت است گفت شنيدم كه شتر را بسخره ميگيرند . گفت اى سفيه لا يعلم شتر را با تو چه مناسبت است و ترا به دو چه مشابهت . گفت خاموش كه اگر حسودان بغرض گويند كه اين شتر است و گرفتار آيم كرا غم تخليص من باشد تا تفتيش حال من كند . و تا ترياق از عراق آرند مار گزيده مرده باشد . از گلستان سعدى . رو تا قيامت ايدر زارى كن * كى مرده را بزارى باز آرى . رودكى . روح بيعلم چيست بادى سرد . * ( تن بيروح چيست مشتى گرد . . . ) اوحدى . رجوع به : آنكس كه داناتر . . . ، شود . روح را صحبت ناجنس عذابيست اليم * ( چاك خواهم زدن اين دلق ريائى چكنم . . . ) حافظ . نظير : اعوذ باللّه من الفقر المكب و مجاووة من لا احب . در تنورى خفته با عقل شريف * به كه با جهل خسيس اندر خيام . ناصر خسرو . بهم دانا و نادان كى بود خوش * كجا دمساز باشد آب و آتش . ناصر خسرو . رنج بيند پادشا چون با گدا گردد قرين * نحس آرد مشترى چون با زحل جويد قران . قاآنى از همنفسى كه دل نفور است * عفريت نمايد ارچه حور است . امير خسرو . ديدار يار نامتناسب جهنم است . قيل لحكيم ما بال الرجل يتحمل الثقيل و لا يتحمل مجالسة الثقيل قال لان الحمل يشترك فيه جميع الجوارح و ثقيل يتفرد به الروح . روده بزرگه روده كوچكه را خورد . از گرسنگى ، بسيار بىتاب شده است . نظير : صاخت عصا فيربطنه . ضرم شذاه . رودهء تنك بيك نان جوين پر گردد * نعمت روى زمين پر نكند ديدهء تنك . سعدى . رو رو زنانه دوز كه مردانه ميخرند * ( مردانه دوختيم و كس از ما نمىخرد . . . ) نظير : رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى .