على اكبر دهخدا
872
امثال و حكم ( فارسى )
رگ بريشه ميكشد . رجوع به : از مار نزايد جز . . . ، شود . رگ بسملش خاريدن . تمثل : مرغ چو در دام بر چنه طمع افكند * بخت بد آنگاه خاردش رگ بسمل . ناصر خسرو . نظير : تنش ميخارد . اجلش رسيده است . سرش به تنش زيادتى مىكند . با سر خود بازى مىكند . رگ خواب كسى را بدست گرفتن . تمثل : دست زد و بند ركابش گرفت * ريشهء جان و رگ خوابش گرفت . جلال الممالك . رگ رگ است اين آب شيرين آب شور * در خلايق ميرود تا نفخ صور . مولوى . اختلاف مشرب و مذاق مردمان هميشگى است . رگ قيفال بهر پاى مزن . * ( بهر دين با سفيه راى مزن . . . ) سنائى . نظير : با سليق از براى سر نزنند . سنائى . رجوع به : هرچيزى بجاى خويش . . . ، شود . رمضان را مرضان خواند حكيمى دانا . رموز علم ادريسى بود ذوقى نه تدريسى * چه داند ذوق ابليسى رموز علم الاسما . قاآنى . رمه دور به رسيدن . وقت كارى گذشتن . تمثل : مرا گفت اين خداوند اكنون آگاه شد كه رمه دور برسيد . ابو الفضل بيهقى . رميته من غير رام . رنج آورد طعام كه بيش از قدر بود . * ( با آنكه در وجود طعام است حظ نفس . . . ) سعدى . رجوع به : اسراف حرام است ، و رجوع به : از گلوبنده . . . ، شود . رنج آهو نه ز صياد بود كز رسن است . * ( گلهام از دگران است و به دو بندم جرم . . . ) قاآنى . رنج امروزين آسودن فردائين بود . قابوسنامه . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . رنج بر دل منه كه گردون را * پيشه افزونيست و كم كردن . ( نيست مسعود سعد كار خرد * دل ز كار جهان دژم كردن . . . ) مسعود سعد . رنج بردن در ره تقوى بود كار رجال . * ( اين همه لهو است و باشد لهو كار كودكان . . . ) معزى . رنج بر گاو و ناله بر گردون . تمثل : ايا آنكس كه عالمرا طبايع مايه پندارى * نهى علت هيولى را كه آن ايدون و اين اندون هيولا چيست ؟ اللّه است فاعل اين بدان ماند * كه رنج باربر گاو است و آيد ناله از گردون سنائى .