على اكبر دهخدا

868

امثال و حكم ( فارسى )

رسيدن خر لنگ بار كردن قافله . رسيده آسوده باشد . از كشف المحجوب . نظير : راه منزل رسيده كوتاهست . مكتبى . رسيده بود بلائى ولى بخير گذشت . * ( نريخت در دمى و محتسب ز دير گذشت . . . ) آصفى هروى . رسيده رسيده خورد . جامع التمثيل . نظير : مهمان هركه باشد در خانه هرچه باشد . ناگه يارم بىخبر و آوازه * آمد بر من ز لطف بىاندازه گفتم كه چو ناگه آمدى عيب مكن * چشم تر و نان خشك و روى تازه . محمد بن يحى . رشته باريك شد چو يكتو شد . * ( پس چو يك‌رنگ شد همه او شد . . . ) سنائى . نظير : صد هزاران خيط يكتو را نباشد قوتى * چو بهم برتافتى اسفنديارش نگسلد . رجوع به : آرى باتفاق . . . ، و رجوع به : فقرهء بعد شود . رشته تا يك تاست آن را زور زالى بگسلد * چون دو تا شد عاجز آيد از گسستن زال زر . سنائى . رشته‌ها پنبه شدن . رنج و تعبى باطل و هبا شدن . رشته يكتا شدن . يكتا شده است رشتهء شادى بعهد تو * الحمد للّه ارچه كه يكتاست محكم است . ظهير . رشد زيادى مايهء جوانمرگى است . رضاى دوست بدست آر و ديگران بگذار . نظير : خاطرى چند اگر از تو شود شاد بس است * زندگانى بمراد همه كس نتوان كرد . صائب . رضى بالذل من كشف ضره . منسوب بعلى عليه السلام . رضيت من الغنيمة بالاياب . نظير : عطايشرا به لقايش بخشيدم . رضينا من نوالك بالرحيل . سعدى . رضينا قسمة الجبار فينا . * ( . . . لنا علم و للاعداء مال فان المال يفنى عن قريب * و ان العلم باق لا يزال ) منسوب بعلى عليه السلام . رضينا من نوالك بالرحيل . رجوع به : رضيت من . . . ، شود . رطب از كاناز برآمدن . تمثل : من بدان آمدم به خدمت تو * كه برآيد رطب ز كانازم . منسوب برودكى . رطب وعده كردن و تود فرستادن . تمثل : وعدهء اين چرخ همه باد بود * وعده رطب كرد و فرستاد تود . ناصر خسرو . چو بر شكل حق باطلى را نمود * رطب وعده كرد و فرستاد تود . حضرت اديب .