على اكبر دهخدا
847
امثال و حكم ( فارسى )
اشاره : داستانگر درست و دير رسد * او درست آمد و بگاه رسيد . سوزنى . تمثل : چه خوش گفت آن سخنگوى جهانگرد * كه دير آى و درست آى اى جوانمرد . نظامى . مثل زد سكندر بر آن كوهسار * كه دير و درست آى وانده مدار . نظامى . وگر دير شد گرم روباش و چست * ز دير آمدن غم ندارد درست . نظامى . نظير : دل از ديرى كار غمگين مدار * تو نيكى طلب كن نه زودى كار . اسدى . مكن تعجيل در تحصيل مقصود * بسا ديرى كه باشد خوشتر از زود گر افتد صيد نيكو دير در دام * به است از زود تا نيكو سرانجام . جامى . دير بيا درست بيا . دير بيا چست بيا . دير آى و شير آى . دير آى و شير آى . رجوع به : اگر دير آمدم شير . . . و رجوع به : دير آى و درست آى ، شود . دير بيا چست بيا . اشاره : جامش از راه چون درست آمد * گرچه دير آمد است چست آمد . اوحدى . دير بيا درست بيا . رجوع به : اگر دير آمدم . . . و رجوع به : دير آى و درست آى . . . ، شود . دير زائيده زود ميخواهد بزرگ كند . در سازم و ليك بد سازم . ( در مجلدگرى مرا هنريست * كه كتابى به صد مدد سازم كار يك روزه را ز چستى دست * به نود روز يا به صد سازم جز مقوا و جلد و شيرازه * هرچه سازم بدست خود سازم تا شود كار يك كتاب تمام * همه اوراق آن نمد سازم با همه زيركى و استادى * . . . ) على تاج حلوائى . دى رفت و باز نيايد فردا را اعتماد نشايد حال را غنيمت دان كه دير نپايد . خواجه عبد اللّه انصارى . رجوع به : از آن روزيكه . . . ، شود . دى رفت و پرى رفته و روز امروز است . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . رجوع به : فقرهء فوق ، و رجوع به : از آن روزيكه . . . ، شود . ديزى از كار درآمده است . نظير : خمرهء پيه زده است . ديشب همه شب كمچه زدى كو حلوا . رجوع به : آنقدر چريدى . . . ، شود . دى شيخ با چراغ همى گشت گرد شهر « 1 » * كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست گفتم كه يافت مىنشود جستهايم ما * گفت آنكه يافت مىنشود آنم آرزوست
--> ( 1 ) اصل اين حكايت را بديوجانس كلبى نسبت كنند .