على اكبر دهخدا
815
امثال و حكم ( فارسى )
نگاه كن كه بحيلت همى هلاك كنند * ز بهر پر نكو طاوسان پر انرا . ناصر خسرو . نظير : لو كنت اجهل ما علمت لسرنى * جهلى كما قد سائنى ما اعلم الصعو يصفر آمنا فى سربه * حبس الهزار لانه يترنم پر طاوس و بال طاوس است . * بال عقاب شد سبب آفت عقاب . سلمان ساوجى . شنيدم كه روباه رنگين بروس * خودآراى باشد چو چشم خروس سرانجام كايد اجل سوى او * و بال تن او شود موى او . نظامى . دشمن كه افتاد در لگدكوب قهر بايد گرفت تا برنخيزد . مرزباننامه . رجوع به : دشمن چو بدست آمد . . . ، شود . دشمن مدار ارچه خرد است خوار * ( يكى داستان زد بر اين شهريار كه . . . ) فردوسى . دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد * ( دانى كه چه گفت زال با رستم كرد . ديديم بسى آب ز سرچشمهء خرد * چون بيشتر آمد شتر و بار ببرد . ) سعدى . نظير : دشمن را خوار نبايد داشت هرچند حقير دشمنى بود كه هركه دشمن را خوار دارد زود خوار گردد . از قابوسنامه . دشمن ندارد خردمند خرد . فردوسى . دشمن هرچند حقير باشد خرد مگير . خواجه عبد اللّه انصارى . كه دشمن اگرچه بود خوار و خرد * مر او را بنادان نبايد شمرد . فردوسى . خصم ضعيف را خوار نبايد داشت . قرة العيون . كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ . قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 250 . و رجوع به : آتش اگر اندك است . . . ، شود دشمن ندارد خردمند خرد * ( به پيران چنين گفت هومان كرد كه . . . ) فردوسى . رجوع بفقرهء قبل شود . دشمن هرچند حقير باشد خرد مگير . خواجه عبد اللّه انصارى . رجوع به : دشمن نتوان حقير . . . ، شود . دشمن هرگز دوست نگردد . ابو الفضل بيهقى . دشمنى دشمنى آرد . دشنام دهى باز دهندت ز پى آنك * دشنام مثل چون درم دير مدار است . ناصر خسرو . نظير : دهن خويش بدشنام ميالا هرگز * كاين زر قلب بهر كس كه دهى باز دهد . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود . دشوار بود زادن نطفه ستدن آسان * ( بس دير همى زايد آبستن خاك آرى . . . ) خاقانى تمثل : گفتند و نكو گفتند آنان كه گهر سفتند * دشوار بود زادن نطفه ستدن آسان . آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .