على اكبر دهخدا
804
امثال و حكم ( فارسى )
دزد ديدم معاينه آدم . مثليست كرمانى . كه از گفتار ابلهى مشهور شده است . دزد راهى رود و صاحب كالا راهى . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . رجوع به : دزد يك راه ميرود . . . ، شود . دزد رحمت نكند ، دزد كه ديده است رحيم . * ( من چه سازم چكنم زر مرا برده شمار . . . ) فرخى . دزد بدزد كه ميرسد چماق خور را ميدزدد . همكاران را نگاهداشتن حرمت يكديگر لازمهء ادب باشد . نظير : حمامى حمامى را مىبيند صندوق مىبوسد . دزد مال گران مىخورد . غالبا صاحب مال مسروق در تعيين مقدار آن اغراق گويد . نظير : اگرچه دزد را دزدى بود كار * دروغش نيز هم گويند بسيار . ويس و رامين . دزد مشتاقتر از صاحب كالا باشد . از جامع التمثيل . گويا مراد اين است كه كالاى مسروق نهايت ناچيز و بىارز است . دزد نادان بكاهدان مىزند . دزد نگرفته پادشاه است . نظير : دزد نگرفته سلطان است و پس از گرفتارى گريان است . جامع التمثيل . دزدى آن هم شلغم ! رجوع به : حرام خورى . . . ، شود . دزديده بود خر كه نماند به خداوند . از شاهد صادق . نظير : در خانه بكدخداى ماند همه چيز . دزد يك راه ميرود و صاحب كالا هزار راه . نظير : مال يك جا ميرود ايمان هزار جا . دزديكه جاسوس دارد بكاهدان نميگريزد . دزدى كه نسيم را بدزدد دزد است * ( . . . در كعبه گليم را بدزدد دزد است . ) نظير : اسرق من بر جان ، من تاجه ، من زبانه . من شظاظ . دژمتر بود شير دنداننماى . * ( چو دندانش بينى تو دندان مخاى . . . ) حضرت اديب . دژمتر كسى مرد رشك است و آز * كه هر ساعتش مرگ آيد فراز . اسدى . دستار برتر نه كه روزى خداى ميدهد . وقتى بر سر منبر تذكير ميگفت و سخن گرم شده بود و پيوسته عادت داشتى كه دستار بر ميان دو ابرو نهادى و در آن غلو كردى [ يعنى صدر الدين عمر ابن محمد خرمآبادى ] رقعهاى نبشتند به جهت تخجيل او را كه : دستار برتر نه كه روزى خداى ميدهد . بديهة اين رباعى بگفت : يك شهر حديث من و اشعار من است * در هر كنجى سخن ز گفتار من است گر پسش نهم يا سپس ايمرد سره * پالان زن تو نيست دستار من است . لباب الالباب عوفى . دستار كل كه آشفت تا جان بكوشد . تمثل :