على اكبر دهخدا
795
امثال و حكم ( فارسى )
در كورهء آز مردن به كه بهمسران نياز بردن . از سوانح الافكار خواجه رشيد الدين . در كوزه بگذار آبشرا بخور . نظير : اكتب ما وعدك على الجمد . رجوع به : برات بريخ نوشتن ، شود . در كوه بود قرار گوهر * ( زين است بكوه در قرارم . ) ناصر خسرو . نظير : يا من فى الجبال خزائنه . در كه ميكوبى و خانهء كه ميپرسى . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . در كه ندارى دربان چه ميكنى . رجوع به : تن غنده را . . . ، شود . در كيش اهل دريوزه * بيست پا را بس است يك موزه ( گفت . . . ) سعدى . در گدا حيا نبود . تمثل : ز ابر با تو اگر لاف زد مرنج كه ابر * گداى يم بود و در گدا حيا نبود . سلمان ساوجى . در گذار تو هر نفس داميست * ( . . . از حيات تو هر نفس گاميست . ) اوحدى . درگذر تا از تو درگذرند . رجوع به : از مكافات عمل . . . شود . درگذر تا درگذرانند . خواجه عبد اللّه انصارى . در گرماى تابستان بتن بار است بارانى . * ( سوادى عشق چون بينى بهل سوداى عقل از سر كه . . . ) قاآنى . در گريه و در ناله زانى تو همه ساله * كز بهر مراد خويش خواهى روش ازمان . حضرت اديب . رجوع به : زمانه با تو نسازد . . . ، شود . در گفتن اثريست كه در نگفتن نيست . نظير : وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ . قرآن كريم . سورهء 51 . آيهء 55 . در گفتن عيب دگران بسته زبان باش * از خوبى خود عيبنماى دگران باش . واعظ قزوينى . در گلستانى كه زاغان نغمهپردازى كنند * گوش گلرا گوشوارى بهتر از سيماب نيست . صائب . در گلشن زمانه اگر گل نميشوى * خود خوار هم مباش خدا را گياه باش . ( تا كى سپيد جامه توان بود و دلسياه * يكچند دل سپيد و مرقع سياه باش . . . ) محيط قمى . در گمان غث و سمين باشد . تمثل : جواب داد خرد كاين گمان مبر بسخاش * كه در گمان همه غث و سمين تواند بود . ابو الفرج رونى . رجوع به : الظن لا يغنى . . . ، شود . در گنج معيشت سازگاريست . * ( . . . كليد باب جنت بردباريست . ) ناصر خسرو .