على اكبر دهخدا
786
امثال و حكم ( فارسى )
درختى كه تلخست ويرا سرشت * گرش در نشانى بباغ بهشت و راز جوى خلدش بهنگام آب * به بيخ انگبينريزى و شهد ناب سرانجام گوهر به كار آورد * همان ميوهء تلخ بار آورد . فردوسى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . درختى كه تلخش بود گوهرا * اگر چرب و شيرين دهى مرو را همان ميوهء تلخت آرد پديد * از او چرب و شيرين نخواهى مزيد . ( كرا دوست مهمان بود يا نه دوست * شب و روز تيمار مهمان بدوست بدشمن برت مهربانى مباد * كه دشمن درختيست تلخ از نهاد . . . ) ابو شكور بلخى . رجوع به : فقره قبل و رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . درختى كه دارد فزونتر بر اوى * فزون افكند سنگ هركس بر اوى ( كرا با تو گويند بد بيشتر * چو نبود گنهدان كه هستش هنر . . . ) اسدى نظير : بىهنر آنكه در آفاق كسش نيست حسود . درختى كه دور افكند برگ و شاخ * كند سايه بر زيردستان فراخ . ( بمنعم نداد است روزىرسان * مگر بهر آسايش مفلسان . . . ) امير خسرو دهلوى . درختى كه سر بركشد ز انجمن * مر او را رسد تخت و تاج كهن . فردوسى . درختى كه كارى ببار آيدت * ( برآنم كه روزى به كار آيدت . . . ) فردوسى . در خرابى مقام گنج بود * ( كه عمارت سراى رنج بود . . . ) سنائى . رجوع به : گنج در ويرانه است ، شود . در خرمن كاينات كردم چو نگاه * يك دانه محبت است باقى همه كاه . در خرمى بر سرائى بيند * كه بانگ زن از وى برآيد بلند . سعدى . درخش ار نخندد بوقت بهار * همانا نگريد چنين ابرزا . منسوب برودكى رجوع به : اندر پس هر خنده . . . ، ) شود . درخشيدن ماه چندان بود * كه خورشيد تابنده پنهان بود . فردوسى . نظير : چون طلعت خورشيد عيان گشت بصحرا * آنجا چه بقا ماند نور قمرى را . سنائى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود . در خط بردن . مثال : دستور در آن وقت كه پادشاهرا سورت سخط چنان در خط برده بود الا سر بر خط فرمان نهادن روى نديد . مرزباننامه . آقاى شيخ محمد خان قزوينى در ذيل مرزباننامه مينويسند : « چنان كه از سياق كلام معلوم مىشود بمعنى فروگرفتن و متصرف شدن و احاطه كردن و مانند آن بايد باشد . » رجوع به : به خط رفتن ، شود . در خم اين پرده ز بالا و پست * مفسده گر هست ز روى گلست . نيما .