على اكبر دهخدا

783

امثال و حكم ( فارسى )

در جهان خراب پر ز ضرر * از جهالت مدان تو هيچ بتر . سنائى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود . در جهان ديوانه را دنگى بس است * ( . . . خانهء پرشيشه را سنگى بس است . ) زلالى خونسارى . در جهان نيست كيميا جز يار * ( يار مىجويم و نمىيابم . . . ) عمادى شهريارى . نظير : دريغ و درد كه تا اين زمان ندانستم * كه كيمياى سعادت رفيق بود رفيق . حافظ . در جهان هركس كه دارد نان مفت * مىتواند حرفهاى خوب گفت . نظير : هركه خورد مال مفت مىتواند شعر گفت . در جهانى كه طبع بر كار است * ديو لا حول گوى بسيار است . سنائى . رجوع به : اى بسا ابليس آدم . . . ، شود . در جهانى كه عقل و ايمانست * مردن جسم زادن جانست ( . . . تن رها كن كه در جهان كهن * جان شود زنده چون بميرد تن . ) سنائى . در جهنم عقربى هست كه از آن پناه بمار مىبرند . نظير : چون حال دل من ز غمت گشت تباه * آويخت در آن زلف دل‌آشوب سياه زان سان كه ز آتش سقر اهل گناه * آرند بمار و كژدم از عجز پناه . سلمان ساوجى . بعض الشراهون من بعض . كالمستجير من الرمضاء بالنار . ان فى الشر خيارا . در جهنم نشسته است . براى هر زيانى « بجهنم » گويد . ( يا ) ضررها و خسارتها نزد او مايهء اسف و افسوس نشود . در جيبش را تار عنكبوت گرفته است . زمانى دراز است كه نقدى در جيب ندارد . در چهل سالگى طنبور ميآموزد در گور استاد خواهد شد . رجوع به : اسبى را كه در چهل سالگى . . . ، شود . در حال خصم خفته نباشى به هيچ حال * زيرا چراغ دزد بود خواب پاسبان . در حضرت كريم تمنا چه حاجت است * ( ارباب حاجتيم و زبان سؤال نيست . . . ) حافظ . نظير : از تلخى سؤال كريمى كه واقف است * فرصت بلب گشودن سائل نميدهد . صائب . عرض للكريم و لا تباحت . در حكمت و علم است جمال تن مردم * نه در حشم و اسب و جلال است و جمالست . ناصر خسرو . در حكم يك اقرار ز هفتاد گوابه * ( اى داده به اقبال تو اقرار همه خلق . . . ) قطران . در حيز زمانه شتر گربه‌ها بسيست * ( . . . گيتى نه يك طبيعت و گردون نه يك فن است . ) انورى ؟ تمثل : دادند اشترى دو سه نواب شه مرا * شادان شدم از آنكه مرا چارپا بسيست عقلم بطنز گفت كه انظر الى الابل * كاندر ابل عجايب صنع خدا بسيست