على اكبر دهخدا

781

امثال و حكم ( فارسى )

نظير : خنده‌ها در گريه پنهان و كتيم * گنج در ويرانه‌ها جو اى كليم . مولوى . رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود . در پوست نگنجيدن . از رسيدن بآرزوئى بسيار شاد بودن . تمثل : ندانم از چه سبب مىنگنجد اندر پوست * مگر ز خوردن خون منش برآمد كام . رفيع الدين لنبانى . نظير : در پيراهن نگنجيدن ، رجوع به : با دم گرد و شكستن ، شود . در پيراهن نگنجيدن . بسى شادمان بودن ، تمثل : باد سحرى گذر بكويت دارد * زان بوى بنفشه را ز مويت دارد در پيرهن غنچه نمىگنجد گل * از شادى آنكه رنگ رويت دارد . انورى . و رجوع به : با دم گردو شكستن ، شود . در پيرى تو خود بگريزى از يار * ( جوانى گفت پيرى را چه تدبير كه يار از من گريزد چون شوم پير * جوابش داد پير نغز گفتار كه . . . ) ؟ رجوع به : نزيبد مرا با جوانان چميد ، شود . در پيش خرد شنبه و آدينه يكيست . نظير : هر روز روز خداست . در تاخير آفتهاست . از مجموعه مختصر امثال طبع هند . رجوع به : فى التأخير آفات ، شود در تاريخ محابا نيست . تمثل . اما هم بايستى كه امير رضى اللّه عنه در چنين ابواب تثبت فرمودى و سخت دشوار است بر من كه بر قلم من چنين سخن ميرود و ليكن چه چاره است كه در تاريخ محابا نيست . ابو الفضل بيهقى . در تاريكيست آب حيوان . عمادى شهريارى . رجوع به : آب حيوان درون . . . ، شود . در تاريكى رقصيدن . نظير : تنها بقاضى رفتن . در تاريكى مشت زدن . مثال : ملكى بىجمال و ديوانى بىمثال و رعيتى بىمال همه در تاريكى فتنه مشت ميزدند و به تحمل و احتيال بر انتظار فرج روزى بشب ميبردند . تاريخ سلاجقه كرمان . در تناقض هشت وحدت شرط دان * وحدت موضوع و محصول و مكان وحدت شرط و اضافه جزء و كل * قوه و فعل است در آخر زمان . در تنگناى قافيه خورشيد خر شود . نظير : يغتفر فى الضرورة ما لا يغتفر فى غيرها . الضرورات تبيح المحظورات . در تنور چوبين كسى نان نپزد . تمثل : همى پزيم همه در تنور چوبين نان * همى بريم همه جامهء تن از مهتاب . سوزنى . در تنورى خفته با عقل شريف * به كه با جهل خسيس اندر خيام . ناصر خسرو . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . شود .