على اكبر دهخدا

753

امثال و حكم ( فارسى )

بس قامت خوش كه زير چادر باشد * چون باز كنى مادر مادر باشد . سعدى . خوبگوئى اى پسر بيرون برد * از ميان ابروى دشمنت چين ( مر سخن را گندمين و چرب كن * گر ندارى نان چرب گندمين . . . ) ناصر خسرو . رجوع به : زبان‌خوش مار را . . . ، و رجوع به : اگر نان گندمت نيست . . . ، شود . خوب نبود سوخته جبريل پر در عشق تو * آنگه از رضوان اميد مرغ بريان داشتن . ( . . . بگذر از نفس بهيمى تا نباشد تنت را * طمع نقل و مرغ و خمر و حور و غلمان داشتن . . . ) سنائى . خوب نبود عيسى اندر خانه پس در هاونان * از براى توتيا سنگ سپاهان داشتن . ( تا كى اندر صدر قال اللّه يا قال الرسول * قبله تخييل فلان يا قبل به همان داشتن . . . ) سنائى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود . خوب وردى بر زبان آورده‌اى * ليك سوراخ دعا گم كرده‌اى . اصل شعر ، گفت شخصى خوب ورد آورده‌اى . . . است و از مولانا حضرت جلال الدين محمد بلخى باشد . مردى در استنجا بجاى ، اللهم اجعلنى من التوابين و من المتطهرين . دعاى استنشاق ، اللهم ارحنى رائحة الجنة ميخواند شنونده گفت . . . خوبى گم نشود . نظير : خير در خانهء صاحبش را ميشناسد . لا يذهب العرف بين اللّه و الناس . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود . خوبى و زشتى ز ما يادگار بماند تو جز تخم نيكى مكار . * ( كه . . . ) فردوسى . رجوع به : بگيتى جز از دست نيكى . . . ، شود . خوبى و وفا هر دو بهم گرد نيايد * ( . . . خوبى همه خوبست از آن نيز وفا به . ) قطران . رجوع به : هزار وعدهء خوبان يكى وفا نكند . خوپذير است نفس انسانى * ( با بدان كم‌نشين كه درمانى . . . ) سنائى . تمثل : خوپذير است نفس انسانى * آنچنان گردد او كه گردانى . مرزبان‌نامه . و بايد زبان ببد گفتن و خشونت و فحش تعود نفرمائى كه عيسى را عليه السلام ميآيد كه وقتى بسگى عقور ديوانه باز افتاد گفت صحبتك السلامه ، پرسيدند كه در حق چنين حيوانى نجس چنين لفظى چرا فرمودى گفت تا زبان بنيكى خو گر شود كه : خوپذير است نفس انسانى . مرزبان‌نامه . خود از شاه ايران بدى كى سزد . * ( چو بيند ترا كى كند كار بد . . . ) فردوسى . رجوع به : مزن زشت بيغاره . . . ، شود . خود افتاده نگريد .