على اكبر دهخدا
588
امثال و حكم ( فارسى )
تا در و دشت را چو دست كند * جوى خون آورد بجوباره عدد مردمان بيفزايد * هر يكى را كند دو صد پاره . كمال الدين اصفهانى . جنگ بر نظاره آسانست . تمثل : ز پيكار بد دل هراسان بود * بنظاره بر جنگ آسان بود . اسدى . مگر نشنيدى از گيتىشناسان * كه باشد بر نظاره جنگ آسان ويس و رامين . و رجوع به : اى برادر ما بگرداب . . . ، شود . جنگ پدر خوار و زار است و شوم . * ( چنين گفت پيش دليران روم كه . . . ) فردوسى . جنگ دو سر دارد . جنگ گاهى بپيروزى گاهى بشكست انجام شود . نظير : الحرب سجال . جنگ را شمشير مىكند سودا را پول . بىسرمايه سود نتوان برد . نظير : بيمايه فطير است . جنگ را يك تن مىكند شكست را يك تن مىخورد . تمثل : بيك مرد گردد شكسته سپاه * هميدونش يك مرد دارد نگاه . اسدى . نظير : اندر لشكر مبارز يكى باشد و در جملهء طوايف محقق اندكى . از كشف المحجوب . جنگ زرگرى . نزاع و جدال صورى و دروغين كه دو تن براى فريفتن ديگرى باهم كنند . جنگ زرگرى ميانجى نخواهد . تمثل : نميخواهد ميانجى جنگهاى زرگرى ورنه * نزاع از كفر و دين و سبحه و زنار بردارم . صائب . جنگل مولاست . جماعتى نامتناسب در يكجا گرد آمدهاند . هرج و مرجى تمام فرمانرواست . نظير : سگ صاحبش را نميشناسد . هركه خواهد گو بيا و هركه خواهد گو برو . جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه * چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند . حافظ . نظير : آنان كه محيط فضل و آداب شدند * در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند برون * گفتند فسانهء و در خواب شدند . خيام . جنگى هرچند زورمند بود از حيلت مستغنى نگردد . منسوب به بزرجمهر . رجوع به : الحرب خدعة ، شود . جنهايش رفتند . به توبيخى آميخته بمزاح ، خشمش فرو نشست . جواب ابلهان خاموشيست . تمثل : پس جواب او سكوت است و سكون * هست با ابله سخن گفتن جنون . مولوى . گفت او را نيست الا درد لوت * پس جواب احمق اولىتر سكوت . مولوى . ور نباشد اهل اين ذكر و قنوت * پس جواب احمق السلطان سكوت . مولوى . پس خموشى به دهد آن را ثبوت * پس جواب احمقان آمد سكوت . مولوى . چون جواب احمق آمد خامشى * اين درازى سخن چون ميكشى . مولوى .