على اكبر دهخدا

586

امثال و حكم ( فارسى )

( سماعست اين سخن در مرو اندر تيم بزازان * هم اندر حسب آن معنى ز لفظ آل سمعانى كه . . . ) سنائى . جلو ميافتد كه عقب نيفتد . از كسى پرسيدند كى آمدى گفت پس‌فردا گفتند پس‌فردا كه هنوز نيامده است گفت جلو افتادم كه عقب نيفتم . جلوهء آئينه طوطى را شكرخا مىكند . * ( از جمال اوست قاآنى چنين شيرين زبان . . . ) قاآنى . جمال جمال مهتر است هرچه نبينى بهتر است . باستهزاء نهايت زشت و بد گل است . جمال كعبه چنان مىكشاندم بنشاط * كه خارهاى مغيلان حرير ميايد . جمال مردمى در حلم باشد * ( . . . كمال آدمى در حلم باشد . ) ناصر خسرو . رجوع به : حلم حق شو با همه . . . ، شود . جمال و زيب دانا كم نگردد * اگر چندش بپوشى در جوالى . ناصر خسرو . جمست را چه خطر هر كجا بود يا كند . * ( كجا تو باشى باشند بىخطر خوبان . . . ) شاكر بخارى . رجوع به : تيمم باطلست . . . ، شود . جمشيد جز حكايت جام از جهان نبرد * ( . . . زنهار دل مبند بر اسباب دنيوى . ) حافظ . جمعه و آدينه يكيست . جمعه و آدينه دو نام عاميانه است ، مثل رمضان و نوروز و غيره . تمثل : جمعه با زوجهء خود گفت شبى * كه مرا با تو ز آدينه شكيست زن به دو گفت دو بينى بگذار * پيش من جمعه و آدينه يكيست . شهاب ترشيزى . نظير : چه على خواجه چه خواجه على . جمله تاريكيست اين محنت‌سراى * علم در وى چون چراغى رهنماى . عطار . رجوع به : آنكس كه داناتر . . . ، شود . جمعيت كفر از پريشانى ماست . * ( آبادى ميخانه ز ويرانى ماست . . . اسلام بذات خود ندارد عيبى * عيبى كه در اوست از مسلمانى ماست . ) خيام . رجوع به : از ماست كه برماست ، شود . جناغ « 1 » دلخواه نكشيده‌ايم . * بقبول خواهشهاى او مجبور نباشم . جنبش جبر خلق عالم راست * جنبش اختيار آدم راست . سنائى . رجوع به : بگيتى درون . . . و رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، شود . جن پاره‌دوز تسخير كرده . تسخير ارواح و جن از اوهام و خرافاتيست كه مردمان تردست و شعبده‌باز عاميان را بدان معتقد كرده و بدينوسيله كيسهء آنان را تهى كنند . گويند مفلسى با تحمل رياضات شاقه پس از زمانى طويل جنى تسخير كرد و انتظارش آنكه جن تسخير شده مالى فراوان براى او آرد . چون جن حاضر شد گفت من پاره‌دوز جنها باشم و با مشقتى

--> ( 1 ) استخوان باريك و دو شاخى است كه بر سينهء مرغان است و ضبط آن در فرهنگها جناب باشد .