على اكبر دهخدا
720
امثال و حكم ( فارسى )
در نهاد و منش بسيار به يكديگر مانندهاند . خدا ندهد سليمان كى دهد . نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . خدا وسيلهساز است . رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود . خدا وقتى ميدهد نمىپرستد كيستى . نقل از مجموعهء مختصر امثال طبع هند . خدا وقتى هاميده ورور جماران هم هاميده . بلهجهء روستائيان اطراف طهران : خدا چون خواهد ببندهاى نعمتى دهد در نزديكى جماران « 1 » نيز تواند داد . و مثل از مردى جمارانى كه براى تحصيل معاش بطهران آمده و چيزى تحصيل نكرده بجماران برگشت و در نزديكى قريه كيسه زرى يافت ، مشهور شده است . خداوندا زن زشت را تو بردار * خودم دانم خر لنگ و طلبكار . ( خداوندا سه درد آمد بيكبار * خر لنگ و زن زشت و طلبكار . . . ) خداوندا غريبان خوار و زارند * بنزد هيچكس قربى ندارند . زبان حال دو طفل مسلم ابن عقيل در شبيه شهادت مسلم است . خداوندان فرهنگ * بمانند آشتى را جاى در جنگ . ( نه تو گفتى . . . ) ويس و رامين . رجوع به : سگ چون جنگ . . . ، شود . خداوند تاج و خداوند گنج * نبندد دل اندر سراى سپنج . فردوسى . خداوند روزى به حق مشتغل * پراگنده روزى پراگنده دل . سعدى . رجوع به : غم فرزند و نان . . . ، و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . خداوند سزا را بسزاوار دهد . * ( تو برو زاويهء زهد نگهدار و مترس كه . . . ) سنائى . رجوع به : ايزد ندهد ملك جهان . . . ، شود . خداوند شمشير و گاه و نگين * چو ما ديد و بسيار بيند زمين فردوسى . خداوند گيتى ستمكاره نيست * ( كه راز خدايست زين چاره نيست ) ، دقيقى . خدا هرچه داده پس ميگيرد و سرفه و عطسه را عوض ميدهد . نظير : و تسلبنى الايام كل وديعة * و لا خير فى شبى يرد و يسلب كستنى رداء من شباب و منطقا * فسوف الذى ما قد كستنى بنهب . ابن رومى . بشستم سال چون ماهى در شستم * بحلقم در تو اى شستم قوى شستى زمانه هرچه دادت باز بستاند * تو اى نادان تن من اين ندانستى . ناصر خسرو . خدا همانقدر كه بندهء بد دارد بندهء خوب هم دارد . نظير : دنيا خالى نيست . خدا همه چيز را بيك بنده نميدهد . تمثل :
--> ( 1 ) جماران قريهء كوچك در شمال شرقى كوهستان شميران است .