على اكبر دهخدا

718

امثال و حكم ( فارسى )

اين است كه مردى نعلى يافته بود و بزن ميگفت خدا بما خرى داده است زن پرسيد در كجا است گفت اينك يك نعل آن را يافته‌ام و تنها خر و سه نعل ديگر مىبايد . خدا دانا است . رجوع به : العلم عند اللّه ، شود . خدا درد داده درمانهم داده ( يا ) دوا هم داده . رنجورى و بيماريرا پزشك و دارو بايد . نظير : المتأنى فى علاج الداء بعدان عرف وجه الدواء كالمتأنى فى اطفاء النار و قد اخذت بحواشى ثيابه . درد در عالم ار فراوان است * هر يكى را هزار درمان است شپش ار هست ناخنت هم هست * كيك را گوش مال چون برجست كوه اگر پر ز مار شد مشكوه * سنگ و ترياك هست اندر كوه ور ز كژدم بدل گمان دارى * كفش و نعل از براى آن دارى . سنائى . دانكه هر رنجى ز مردن پاره‌ايست * جزو مرگ از خود بران گر چاره‌ايست چون ز جزو مرگ نتوانى گريخت * دانكه كلش در سرت خواهند ريخت . مولوى . خدا درد را باندازهء طاقت ميدهد . خدا درد را بدوستان ميدهد . از جامع التمثيل . رجوع به : البلاء للولاء ، شود . خدا ديرگير است اما سخت‌گير است . تمثل : نيست غم گر دير بى او مانده‌اى * ديرگير و سخت‌گيرش خوانده‌اى . مولوى . ديرگير و سخت‌گيرد رحمتش * يكدمت غائب ندارد حضرتش . مولوى . نظير : لطف حق با تو مساواها كند * چونكه از حد بگذرد رسوا كند . مولوى . خدا را بر آن بنده بخشايش است * كه خلق از وجودش در آسايش است . سعدى . خدا را بنده نيست . رجوع به : با دم گردو . . . ، شود . خدا را خدا بگويند كفر نيست . چرا از برشمردن عيبها و آهوهاى شما بر شما ، آزرده ميشويد . خدا را كسى نديده بدليل عقل شناخته‌اند . حدس من در اين امر صائب است . خدا رحم كرد خونشرا گرفتيم . مثل از طبيبى احمق مشهور شده است كه از مريضى خون‌گرفته و مريض مرده بود و او ميگفت . . . ولى حالا اين تعبير را در مورديكه چاره‌اى انديشيده‌اند و تا حدى نيز از حدت و شدت پيش آمد سوئى كاسته است ، گويند . خدا رزاق است . تمثل : كرم نيست روزى ز خوان كسان * خدايست رزاق و روزىرسان . نظامى . رجوع به : الرزق على اللّه ، شود . خدا زياد كند . نان يا غذائى بسيار بد است . مرد يا زنى سخت زشت و كريه المنظر است خدا ساخته اگر حضرت عباس بگذارد . رجوع به : خدا خواسته . . . ، شود .