على اكبر دهخدا
707
امثال و حكم ( فارسى )
فكيف ترى فى عين صاحبك القذى * و تنسى قذى عينيك و هو عظيم . رجوع به : كور خود مباش و بيناى مردم شود . خار كارنده كجا سيسنبر و سوسن چرد * ( . . . اى عجب زين خار كارى سوسن و سنبل چرى . ) حضرت اديب . خار كو مادر گلبرگ طريست * زانكه آزار كند سوختنيست . سلمان ساوجى . خار گذاشتن بر . . . رجوع به : خار نهادن . . . ، شود . خار مدر و تا نگردد دست و انگشتان فكار * كز نهال و تخم تترى كى شكر خواهى چشيد . ناصر خسرو . تترى سماق باشد و رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . خار نپوشد كسى به زير خزولاد * ( پند مدهشان كه پند ضايع گردد . . . ) ناصر خسرو . خار نهادن بر . . . تمثل : تا نمايد زمانه خوديانى * نوبهارى پس زمستانم مىنهد خارها كنون بارى * باميد گل و گلستانم . روحى ولوالجى . چيست جرمم چه كردهام بارى * كه نهى هر دمم ز نو خارى . سنائى . گلرا چو دم باد صبا خار نهاد * از پوست برون آمد و بر خاك افتاد بلبل چو بديد گفتش اى حورنژاد * بد كردى تو كه تكيه كردى بر باد . بديع الدين تركو . شكرها ميكنم در اين ايام * كه تهىدست گشتهام چو چنار زانكه چون گل اگر زرم بودى * دست گيتى مرا نهادى خار بستندى به صد شكنجه و چوب * بقياس جماعت زر دار پس چنين گشتمى كه اكنونم * مفلسى با هزار عيب و عوار شكر ايزد بر آن همى گويم * كه در اين فترت و تقلبكار گرچه اندك بضاعتم بارى * سودم آمد شكنجهء بسيار . ابن يمين . از من دلسوخته شنو به نصيحت * گرد سمن بيش از اين مكار بنفشه تا ز تحسر مرا نبايد گفتن * آه كه بر گل نهاد يار بنفشه آه كه بر لاله چيره آمد سنبل * آه كه گل را نهاد خار بنفشه رفيع الدين مرزبان فارسى . نهادى خار غم آن لحظه گلرا * كه بر لاله ز عنبر خط كشيدى . ابن يمين . مرا دست هجرانت خارى نهاد * گل دلگشاى تو ناچيده هيچ . ابن يمين . صد خار نهد حسن تو خورشيد فلك را * چون از گل سيراب دمد مهر گياهت ابن يمين . چشم بد دور كه بستان ارم را گه حسن * خار اندوه نهادست گل خودرويت ابن يمين .