على اكبر دهخدا
689
امثال و حكم ( فارسى )
حب دنيا هست رأس هر خطا * از خطا كى مىشود ايمان عطا . شيخ بهائى . حب الشئى يعمى و يصم . رجوع به : از محبت نار . . . ، شود . حب الوطن من الايمان . حديث . اقتباس : در سفر گر روم بينى ياختن * از دل تو كى رود حب الوطن . مولوى . گنج علم ما ظهر مع ما بطن * گفت از ايمان بود حب وطن . شيخ بهائى . تو اى مر تنت را مراغه نخست * نبوده مگر اندرين خاك و رست نخستينه خاكى كه بر تنت سود * بدامن برت شست اين خاك بود نخستينه خاكى كه غلطيدهاى * دران و دران مرغ چريدهاى ز پستان او بودهاى شيرخوار * ز بستان او چيدهاى سيب و نار فرامش مكن پاس اين دايه را * سپاس آور اين گاو پرمايه را فريدون صفت نام گيرد كسى * كه اين دايه را داشت حرمت بسى فريدون پى كين اين شير ده * بياويخت از گردن ديو زه . حضرت اديب . همين خاك كت ناف آنجا زدند * تن و جانت را توشه زانجا چدند ترا دايه و مهربان مادر است * خورش خانهء تست و خاليگر است نگه كن كه پستان اين مام پير * چه مايه بكامت بيالود شير تو را مهر وى بهرهء دين بود * پيمبر چنين گفت و چونين بود سزد چون تو اين بهره كم داريا * كه خود را مسلمان نپنداريا تو ضحاك زادى فريدون نهاى * كه از كين پرمايه دل خون نهاى . حضرت اديب . نظير : الوطن الام الثانى . و رجوع به : مزن زشت بيغاره . . . ، شود . حب دنيا پاىبند است ار همه يك سوزن است . * ( سوزنى را پاىبند راه عيسى ساختند . . . ) سنائى . حبذا الاماره و لو على الحجارة . نظير : شهى گرچه يكروز باشد خوش است . اسدى . حبذا خانهء خود گر همه گلخن باشد . حبك الشئى يعمى و يصم . تمثل : پس نبيند جمله را با طم و رم * حبك الاشياء يعمى و يصم . مولوى . كورى عشق است اين كورى من * حب يعمى و يصم است اى حسن . مولوى . نظير : ان الهوى شريك العمى . رجوع به : از محبت نار نورى . . . ، شود . حب لولى گر از شكر باشد * حبة القلب را تبر باشد . اوحدى . حبه را قبه كردن . نظير : يك كلاغ را چهل كلاغ كردن .