على اكبر دهخدا
686
امثال و حكم ( فارسى )
باب حاء . حاجت بكلاه تركى داشتنت نيست * درويش صفت باش و كلاه تترىدار . ( دلقت بچه كار آيد و تسبيح و مرقع * خود را ز عملهاى نكوهيده برىدار . . . ) سعدى . نظير : مرد خداپرست كه تقوى طلب كند * خواهى سپيد جامه و خواهى سياه باش . حافظ . حاجت مشاطه نيست روى دلارام را * ( ذكر تو را گر كنند ور نكنند اهل فصل . . . ) سعدى . نظير : خوشتر بود عروس نكو روى بىجهيز . * چه نياز است سيهموى جوان را بخضاب . فرخى . چه حاجت است بمشاطه روى زيبا را . چشمى كه دلى برد بتاراج * دانى كه بسرمه نيست محتاج . امير خسرو . حاجتمندى دوم اسيرى است ( و گفتهاند . . . ) قابوسنامه . حاجت نبود كه ز خورشيد كسى طالب احسان باشد . * ( روشن است اينكه تو خورشيدى و . . . ) سلمان ساوجى . حاجتى نبود بام چرخ را به يتاق « 1 » . * ( حريم حشمت جاهش ز حفظ مستغنى است كه . . . ) رفيع الدين لنبانى . حاجى ارزانى . بمزاح ، گرانفروش . حاجى تو نيستى شتر است از براى آنك * بيچاره خار مىخورد و بار مىبرد . سعدى . نظير : انفقت مالى و حج الجمل . حاجى حاجى را به مكه بيند . اين وعد و نويد را خرام و وفائى نيست ، يا انجاز آن بسى دير كشد . حاجى مرد شتر خلاص . در نظاير اين مورد مستعمل است . حارث ! ميزنى وارس نظير : يكدست خير است يكدست شر . حارس بوستان در خانه * سر خر به كه پاى بيگانه . اوحدى . حاسب نفسك قبل ان تحاسب . نظير : آدم حسابش را پيش خودش مىكند . چو داد از تن خويشتن داد مرد * چنان دان كه پيروز شد در نبرد . فردوسى . حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا . نقل از اوصاف الاشراف . رجوع به : فقرهء قبل شود . حاسد چو بيش باشد بهتر رود سعادت * ( . . . چون باد بيش باشد بهتر رود سمارى . ) منوچهرى . نظير : بىهنر آنكس كه حاسد نيستش . ابن يمين . بىهنر آنكه در آفاق كسش نيست حسود . ابن يمين .
--> ( 1 ) يتاق بفتح اول و ثانى بمعنى پاس و پاس داشتن و محافظت كردن باشد و بضم اول هم آمده است . برهان قاطع .