الزمخشري
85
مقدمة الأدب ( فارسى )
است دِرْهَمِي بِعَيْنِهِ درم من خود 5 درم من به خودى هُوَ عَيْنُ الرَّجُلِ او است مرد خود 5 او خود تمام مردست كِلَا الرَّجُلَيْنِ هر دو مرد 4 آن دو مرد خودشان 5 هر يكى از هر دو مرد كِلَاهُمَا مترادف كِلَيْهِمَا مترادف كِلَيْهِمَا مترادف كِلْتَا الْمَرْأَتَيْنِ هر دو زن 4 آن دو زن خودشان 5 هر يكى از هر دو زن كِلْتَاهُمَا مترادف كِلْتَيْهِمَا مترادف كَفَّةَ كَفَّةَ روياروى هُوَ جَارِي بَيْتَ بَيْتَ او همسايهء منست خانه به خانه بَادِئَ بَدِيءٍ پيش از همه كارها حَبَّذَا الرَّجُلُ چه دوُسْتانه مرد است 5 چه دوست مرد لَا بُدَّ چار نست 4 علاج نيست لَا مَحَالَةَ مترادف لَا جَرَمَ مترادف 2 هر آينه لَا سِيَّمَا خاصّه كَيْفَ چكونه أَنَّى مترادف مَهْيَمْ چه چيزيست 5 چه بود غَيْرُ ديكر 5 جز 7 چيزى ديكر سِوَى مترادف نَوْلُكَ چنين بايد ترا 5 بايد كه چنين كنى 7 چنين ميبايد جَاؤُوا فُرَادَى آمدند يكان يكان 4 آمدند تنها تنها 7 بيامدند يك يك جَاؤُا بِأَسْرِهِمْ آمدند همه 4 آمدند همشان جَاءُوا بِأَخَرَةٍ آمدند از پس 4 آمدند پستر 7 بيامدند به آخر فَوْضَى آميخته شَتَّى پراكنده تَتْرَى پياپى 4 پيوسته 5 دمادم مَلِيّاً دير 4 زمانهء دراز 7 يك چندى زُهَاءُ مِائَةٍ نزديك صد 7 تا صد زُهَاءُ أَلْفٍ نزديك هزار مِائَةٌ وَ نَيِّفٌ صد و اند 4 صد نيز زياده 7 صد و چهار چندين قَابُ قَوْسَيْن مقدار دو كمان قِيدُ رُمْحٍ مقدار نيزه قِيسُ شِبْرٍ مقدار بدست قَدْرُ رَاحَةٍ مقدار پنجه 7 مقدار كف دست مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مقدار همسنك مورچهء خورد 2 مقدار ذرّه 4 بَقَدَرِ ذرّه عَلَى حِدَةٍ تنها 2 جداكانه 4 يقال اعْطِ كلّ واحدٍ منهم على حِدَةٍ و على حِيَالِهِ 2 عَلَى حِيَالِهِ مترادف اللَّهُمَّ اى بار خداى 7 اى خداى كه لائق سجود است لَاهُمَّ مترادف 6 الميم فى لاهمّ و اللّهمّ بَدَلٌ من حروف النّدِاء 5 مِنْ حَسِّكَ وَ بَسِّكَ از كفت و كوى تو تمّ القسم الأوّل من كتاب مقدّمة الأدب و هو قسم الأسماء