الزمخشري
83
مقدمة الأدب ( فارسى )
باب [ في ساير الأسماء ] مَنْ كيست 4 كدام اين مَا چيست 4 چه اين أَيُّ شَىء 2 أَيْشَ چه چيز 7 چه چيز است أَيْنَ كجا ذُو مَالٍ مرد خداوند مال 2 مرد با مال 4 مرد توانكر 5 مرد با خواسته ذَوَا مَالٍ دو مرد خداوندان مال ذَوُو مَالٍ همه مردان خداوندان مال ذَوَاتُ مَالٍ همه زنان خداوندان مال أُولُو مَالٍ مردان خداوندان مال 5 همه مردان با خواسته أُولَاتُ مَالٍ زنان خداوندان مال 5 همه زنان با خواسته باب أَيُّهُمَا كدام ازين دو مرد أَيُّهُمْ كدام ازين همه مردان أَيَّتُهُمَا كدام ازين دو زن أَيَّتُهُنَّ كدام ازين همه زنان أَىُّ رَجُلٍ كدام مرد أَيَّةُ امْرَأَةٍ كدام زن رُوَيْدَ زَيْدًا مهلتِ ده زيد را رُوَيْدَكَ زَيْدًا مهلت ده تو مرد زيد را رُوَيْدَكِمَا زَيْدًا مهلت دهيد شما دو مرد زيد را رُوَيْدَكُمْ زَيْدًا مهلت دهيد شما همه مردان زيد را رُوَيْدَكِ هِنْدًا مهلت ده تو زن هند را رُوَيْدَكُمَا هندًا مهلت دهيد شما دو زن هند را رُوَيْدَكُنَّ هِنْدًا مهلت دهيد شما همه زنان هند را مَهْلًا آهسته باش عَلَى رِسْلِكَ بَهُشْ باش 3 به هوش باشد 4 مترادف إِلَيْكَ 7 إِلَيْكَ عَنِّى دور باش 3 دور شو از من عَلَيْكَ الأَمْرَ 7 عَلَيْكَ الْأَمْرَهْ بر كار باش عَلَيْكِ بِالْأَمْرِ 7 عَلَيْكَ بِالأَمْرِةْ مترادف عَلَىَّ بِكَذَا بيار بر من فلان چيز را 4 به من چيز را 6 به من آر فلان چيز را بَلْهَ زَيْدًا رها كن زيد را 4 ترك كن زيد را ، دست بدار از زيد حَىَّ شتاب 2 بشتاب 3 بشتاب بَيَا 4 زودتر باش حَيَّهَلْ [ حَيَّهَلَ ] معا 7 حَيَّهَلَا مترادف 4 بيا 2 هَيْتَ بيا هَيْتَلَكَ مترادف 2 فراتر آى 3 بيا زودتر 4 زود باش 5 فراز آى هَلُمَّ بيا هَلُمَّ زَيْدًا بيار زيد را هَيْهَاتِ [ هَيْهَاتَ ] معا چه دور است 3 چه مَايَه دور است 5 دورا أَيْهَاتِ [ أَيْهَاتَ ] معا مترادف شَتَّانَ چه جداست 3 چه مايه جداست 4 چه پراكنده شد وَشْكَانَ چه نزديك است 3 چه مايه نزديك است 5 زودا 6 چه شتابنده شد سَرْعَانَ مترادف صَهٍ [ صَهْ ] معا خاموش باش 2 خب شين مَهٍ [ مَهْ ] معا مَكُنْ إِيهٍ سخن بكو 2 سخن كوى 6 أي حَدِّثْ إِيهًا خب باش 6 لا تكلّمْ أَيْهًا بيش كُنْ وَيْهًا زود باش 2 زياده كن مِضِّ نخواهم آمِيَن همچنين باد 4 چنين باد لَعًا بر پاى باش 5 درست خيز قَدْ بس قُطْ مترادف بَجَلْ مترادف حَسْبُ مترادف دُونَكَ بكير تو مرد 6 أي خُذْ هَاكَ مترادف هَاكُمَا بكيريد شما دو مرد هَاكُمْ بكيريد شما همه مردان هَاكِ بكير تو زن 6 أي خُذِي هَاكُمَا بكيريد شما دو زن هَاكُنَّ بكيريد شما همه زنان هَاءَ بكير تو مرد هَاؤُمَا بكيريد شما دو مرد هَاؤُمْ بكيريد شما همه مردان هَاءِ بكير تو زن هَاؤُمَا بكيريد شما دو زن هَاؤُنَّ بكيريد شما همه زنان أُفٍّ كلمهء كَرَاهِيَتَسْت 6 كلمة يتضجّرُ بها يقال أُفّاً له و أُفَّةً له أي قذرًا له و التنوين للتنكير 5 تُفٍّ مترادف أَخِّ مترادف 3 چنين مَكُنْ 4 در وقت ملامت كويند 5 مكُنْ 6 يقال أخْ عند التكرّه حَسِّ كلمهء درد 2 مترادف آوَّهْ واى 2 مترادف 4 آوخ 5 كلمهء اندوه 6 در وقت مصيبت