سيد جعفر سجادى
1425
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
1 - رؤساى درجه اول . 2 - رؤساى درجهء دوم و يا رئيس اول و رئيس دوم . رئيس دوم آن گونه رئيسى است كه انسان ديگرى بر او رياست دارد و او نيز بر انسان ديگرى رياست دارد . و گاه بود كه هر دو گونه رياست در يك امر تحقق يابد مانند زراعت ، بازرگانى و پزشكى . و گاه بود كه نسبت به همهء حرفهها و اعمال مردمى باشد توانا و قادر ، بنا بر اين رئيس نخست على الاطلاق آن چنان كسى است كه به طور مطلق نيازمند به رئيسى ديگر نيست كه بر او رياست كند نه در كليات و نه در جزويات نه در هيچ امرى از امور ، و بلكه بدان پايهاى باشد كه همهء علوم و معارف بالفعل او را حاصل شده باشد ، و او را هم نيروى ادراك امور و وقايع تدريجى الوقوع باشد كه هر آنچه متدرجا و در طول زمان پيش آيد دريابد و احكام آنها را بداند و هم نيروى ارشاد كامل داشته باشد كه ديگران را در جهت آنچه مىداند از اعمال و كارهاى خوب هدايت و رهنمائى نمايد : و نيز نيرويى قوى و كامل داشته باشد كه به وسيلهء آن وظايف هر كس را به درستى معين كرده و هر كس را به كارى كه بايد انجام دهد و معد براى آن مىباشد رهبرى كند و بدان امر بگمارد ، و نيز صاحب نيرويى بود كه به وسيلهء آن حدود وظايف و كارهاى افراد را معين كرده و آنان را به سوى نيل به سعادت سوق دهد . اين قوا و احوال صرفا در ارباب طبايع عاليه يافت مىشود ، در آن هنگام كه نفس وى به عقل فعال پيوسته شود و فيوضات لازم را بلا واسطه برگيرد . و آن هنگام نفس وى به عقل فعال مىپيوندد كه نخست او را عقل منفعل حاصل آيد و سپس به مرتبت عقل مستفاد رسد ، و در اين هنگام وصول به عقل مستفاد است كه همچنانكه در كتاب نفس يادآور شديم به عقل فعال مىپيوندد . اين چنين انسانى در حقيقت و به نزد قدما پادشاه ناميده مىشود و اين همان انسانى است كه بايد گفت مورد وحى الهى واقع شده است . زيرا آن هنگام به انسان وحى مىرسد كه بدين مرتبت از كمال نائل شده باشد يعنى به مرتبهاى كه بين وى و عقل فعال واسطهاى نمانده باشد . زيرا كه عقل منفعل شبيه ماده و موضوع عقل مستفاد مىباشد و عقل مستفاد شبيه ماده و موضوع عقل فعال است ، و بنا بر اين در هنگام پيوستگى كامل ، از ناحيهء عقل فعال بر عقل منفعل قوتى افاضه مىشود ، آن قوتى كه به وسيلهء آن امكان خواهد يافت كه حدود اشياء و كارها را بداند و آنها را به سوى هدفى كه سعادت باشد رهنمائى كند و سوق دهد . اين گونه افاضت كه از سوى عقل فعال به عقل منفعل مىرسد به ميانگين عقل مستفاد ، همان وحى خدائى بود ، و چون عقل فعال خود فائض از سبب اول است بدين جهت مىتوان گفت كه وحىكننده در حقيقت سبب اول خواهد بود به ميانگين عقل فعال ، و بنا بر اين رياست فائقهء اين گونه انسانها نخست خواهد بود و ساير رياستهاى انسانى سپس او و ناشى