سيد جعفر سجادى

1720

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

اى تن همه جان شو ، نه كه ز اخوان صفايى ؟ مُدَبِّراتِ انْواع - مراد ارباب انواعند ( مجموعه دوم مصنفات ص 200 ح ) . مُدَبِّر اوَّل - مراد از مدبر اول ذات حق تعالى است ( ش ص 357 - 385 ) . مُدَبِّراتِ شفليه - ( اصطلاح اشراقى ) مراد نفوس ناطقه انسانى است ( از ش ص 357 و 385 ) . مُدَبِّراتِ عِلْويَّه - ( اصطلاح اشراقى ) مراد نفوس ناطقهء فلكيه است و گاه مراد عقول مجردهء عرضيه است ( از ش ص 357 و 385 ) . مُدَبِّرُ المَدينه - ( اصطلاح اشراقى ) مراد رئيس شهر و كشور و بالاخره ملك است . ( سياسات المدنيه ص 54 ) . مُدَرَّج - ( اصطلاح اهل حديث ) خبرى است كه كلام بعضى از رواتش در ضمن آن مندرج شده باشد به نحوى كه گمان شود از جمله كلام اصلى روايت است كه مدرج المتن گويد و گاه مدرج السند است كه بعضى از روات آن گمان برند فلان راوى را فلان لقب يا كنيه است و يا آنكه روات ديده‌اند دو متن مختلف‌اند به دو اسناد مختلف پس يكى از آن دو را در ديگرى مندرج كنند به اين كه يكى از دو متن را روايت نمايند به دو سند و يا دو متن را بيك سند نقل كنند و يا يكى را با سند خاص خود نقل مىكند و متن ديگر را بدان اضافه نمايند يعنى قسمتهائى را كه نسبت بدان بيفزايند و در هر حال اينها موجب مخدوش شدن حديث است . ( از درايه ص 39 ) . و نزد اهل بديع چنان بود كه پيش از حرف روى درجات حروف را نگاه‌دارند چنان كه مثلا اگر قافيه بر الف و نون باشد در چند بيت ميم را درجه سازند چون « زمان ، دمان غمان » پس در چند بيت حرف واو را لازم گيرند چون « توان جوان ، دوان » و در درجه سوم باز نگاه‌دارند چون « شبان ، جبان ، زبان » . ( از كشاف ص 508 ) . مَدحُ و ذَمّ - ( اصطلاح ادبى ) رجوع بافعال مدح و ذم شود . مَدَدِ وُجودى - هر چه موجود است بوجود ولى است و استمداد از حضرت وى . هر چه موجود است از جود ويست و حق تعالى موجودات را مدد ميفرمايد از نفس رحمانى بوجود تا ترجيح مينهد وجود عالم را بر عدم آن . اگر نور ظهور او نباشد * تو در ظلمت سرا ، پنهان بمانى و نفس را مدد مىبخشد از هوى ، اما در افلاك و روحانيات عقل حكم ميفرمايد بدوام رجحان ايشان كه « بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » . ( از رسائل ج 3 ص 44 ) مُدْرَك - ( اصطلاح فلسفى ) آنچه به وسيله حواس باطنى ادراك شود مدرك گويند . ( از اسفار ج 3 ص 54 ) . مُدْرَكِ بِالذّات - ( اصطلاح فلسفى ) آنچه بالذات مدرك شود كه صور حاضرهء