سيد جعفر سجادى
1706
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
عشق از اول سركش و خونى بود * تا گريزد هر كه بيرونى بود « و حب الشيء يعمى و يصم » و محب در مقام كمال حب بمحبوب خود را فراموش كرده و غير محبوب نه بيند . عشق آمد و عقل رخت بر بست و برفت * آن عهد كه كرده بود بشكست و برفت چون ديد كه پادشه آمد سرمست * بيچاره غلام چست برجست و برفت « فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » و پيوسته دل دوست اندر اشتياق رؤيت دوست مضطرب باشد و بىقرار چنان كه اجسام بر ارواح مشتاق باشند دلهاى محب بلقاء احباب مشتاق باشند و قيام دل بمحبت بود و قيام محبت برؤيت و وصل محبوب بود . در دل بيخبران جز غم عالم غم نيست * وز غم عشق تو ما را خبر از عالم نيست جايگاه محبت ، دل است و مكان بيدل است و هر كه از شراب وصل نچشيده باشد از آن غافلست . ( از كشف المحجوب ص 393 ) . اى كه ميپرسى زمن كان ماه را منزل كجاست * منزل او در دلست اما ندانم دل كجاست هر كه از روى ارادت پا نهد در راه عشق * عالمى پيش آيدش كز هر دو عالم بگذرد ابراهيم خواص گويد : محبت عبارت از محو ارادت و احتراق جميع صفات و حاجات است ( لمع ص 58 ) . در الهداية الى فرائض القلوب است كه محبت انقطاع نفس و كندن آن است بذات از امور دنيوى و علائق مادى و توجه دادن آن بسوى حق تعالى ( از الهداية الى فرائض القلوب ص 379 ) . كاشانى گويد : محبت ميل باطن است بعالم جمال و آن دو گونه است : محبت عام كه ميل قلب است بمطالعهء جمال صفات . محبت خاص كه ميل روح است بمشاهدهء جمال ذات كه آفتابى است كه از افق ذات آيد . 3 وسائل وصول بمحبوب را دوست دارد و مطيع باشد . 4 - از موانع وصول بمطلوب بطور مطلق دورى كند . 5 - همواره در ياد محبوب باشد . 6 - محبوب را در تمام اوامر و نواهى اطاعت كند . 7 - آنچه اختيار كند براى طلب رضاى محبوب باشد . 8 اندك مراعات محبوب بسيار داند و بسيار طاعت خود اندك . 9 حيرت و هيجان در مشاهدهء جمال محبوب . 10 مشاهدهء محبوب و وصال او در شوقش نقصان نيارد بلكه هر لحظه بدان بيفزايد و بعد از وصال شوقى جديد حاصل شود زيرا قلب محب متعلق بمحبوب