سيد جعفر سجادى

1691

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

كه باجحاف نرسد و الا ملحق بمتعذر المثل يا متعسر خواهد شد و به قيمت راجع مىشود به قيمت يوم القبض يا يوم التلف يا يوم الرد . فرق اين طريقه و طريقه مشهور اين است كه بعد از آنكه اشياء را بمثلى و قيمى تقسيم كرده‌اند ضامن حق ندارد در قيمى با تمكن از رد مثل ، مثل آن را بدهد اما بنا بر اين طريقه ضامن مكلف به تحصيل مثل است خواه مثلى باشد يا قيمى . بنا بر اين اگر مثلى تعريف شود به آنچه تحصيل مثل آن بىتكلف دست دهد و قيمى به آنچه تحصيل مثل آن غير ممكن و يا بىمشقت فراهم نشود اقرب بصواب خواهد بود . و مؤيد اين مطلب آيه شريفه فَمَنِ اعْتَدى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى و همچنين آيهء وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها است . اما قيمى بدل قهرى و به حكم ضرورت است . ( كليات ص 69 ، 70 ) مثليات - رجوع به مثلى شود . مُثْمَن - بضم ميم اول و فتح ميم دوم با تشديد در عروض بحرى را گويند كه مشتمل بر 8 جزء باشد و نزد شعراء اطلاق بر نوعى از مسمط هم شود و به سكون ثاء و تخفيف ، بها و قيمت و مال عوض متاع را در بيع گويند . مَثْنوى - ( اصطلاح اهل ادب ) و ابيات متفق الوزن و مختلف القوافى را گويند و هر بيتى را كه قافيه على حده است و ( از كشاف ص 197 ) . مزدوج هم نامند . ( از كشاف ص 199 - دره ص 99 ) . مَثْنَويّات - ( اصطلاح فلسفى ) اين اصطلاح را اخوان الصفا به كار برده‌اند آنان احوال و امور زوج مربوط به انسان را مثنويات يا مثنوية الانسان نامند مانند نفس و جسد ، فقر و غنى ، جوانى و پيرى و بهر حال امور متقابلهء مربوط بحالات جامعه‌ها و انسانها را گويند ( رجوع شود به رساله پنجم از نفسانيات ص 196 ) . مُثَنَّى - ( اصطلاح ادبى ) يعنى اسمى كه تثنيه است و مفيد دو معنى و دو واحد از يك جنس است . رجوع به تثنيه و جمع شود و رجوع به ( الهدايه ص 198 شود ) . مُثُول - ( اصطلاح فلسفى ) چنان كه در وجود ذهنى بيايد بعضى علم انسان را به اشياء خارج به مثول يعنى تمثل اشياء نزد عالم و عاقل ميدانند و اين نظريه به عقيده محققان فلاسفه مردود است . ( اسفار ج 1 ص 297 ) . مُجادَلَه - ( اصطلاح منطقى ) مناظره است براى الزام خصم يا اظهار صواب و براى الزام خصم حرام است و اما براى اظهار حق و ابطال باطل مأمور به است البته با شرائط خاص و در قرآن است وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ( از كشاف ص 266 ) . مَجاز - ( اصطلاح ادبى و اصولى ) و بفتح ميم نوعى از استعارت باشد و در مقابل حقيقت است و آن استعمال لفظ است در غير ما وضع له و در اصول يكى از