سيد جعفر سجادى
1686
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
مقدماتى كه نتيجهء قطعى و درست ميدهد كمك و همراهى مىكند يعنى همان نتيجهء كه نقيض حكم وهم است و هنگامى كه به نتيجهء مطلوب رسيد از آنچه خود تسليم شده است و پذيرفته است باز ميگردد و سرباز مىزند . و بطور كلى هر امرى و حكمى كه مخالف با موجب و مقتضاى خرد باشد باطل است و هيچ گاه عقل حكمى كه مخالف با مقتضاى حكمى عقلى ديگر باشد نمىكند بر خلاف و هم كه احكامى مناقض و مخالف با احكام عقل صادر مىكند . مَشْهورات ، مشهورات عبارت از قضايائى است كه عقل با توجه باعتراف مردم بدان از نظر مصلحت عامه يا رقت و حميت و يا حالات انفعالى و يا عادات و شرايع و آداب و جز آنها حكم به آنها مىكند مشهورات نيز مانند وهميات گاهى فطرى باشند و گاهى غير فطرى . از جمله مشهورات غير فطرى آنهائى ميباشند كه بوسيله حجت و برهان روشن ميشوند مانند حكم ما به اين كه « نادانى زشت است » و بعضى از مشهورات متداوله اصولا باطل و نادرست بود چنان كه مردم گويند « برادرت را يارى ده گر چه ستمگر بود » و گاه كه پارهء از اوليات بدان جهت كه همهء مردمان اعتراف كنند جزء مشهورات باشد مَقْبولات - مقبولات قضايائى است كه از شخصى گرفته شود كه دربارهء وى اعتقادى كامل بود خواه اين اعتقاد از جهت مزيت و فزونى خرد وى بود و يا از جهت امر آسمانى باشد و بالاخره اين گونه قضايا از كسى پذيرفته مىشود كه حسن گمانى خاص به او باشد . مُخَيَّلات - مخيلات قضايائى است كه آن هنگام كه وارد بر نفس شود تأثيرى عجيب در آن گذارد و نوع تأثير آن بسبب حصول تصديق نبود و بلكه بسبب حصول قبض ، بسط بود اعم از آنكه فى نفس الامر درست باشد و يا نادرست مانند حكم تو به اين كه مثلا « عسل تلخ و تهوعآور است » مُشَبَّهات - مشبهات عبارت از قضايائى است كه عقل از جهت مشابهتى كه با امورى ديگر دارند به آنها حكم مىكند و اين قضايا تزوير كنند و بسبب تزويرى كه آنها راست انسان را بامرى رايج و واجب القبول باشتباه اندازد و خود را مشابه و شبيه آن نمايند و ما در باب مغالطه آنچه لازم است در اين باب بياوريم و بطور كلى بايد گفت كه در برهانهاى علمى بجز قضاياى يقينى به كار برده نشود خواه فطرى باشد و خواه در قياس درست و صحيحى باشد كه آن مبتنى بر امور فطريه بود ، در هر حال بايد مفيد يقين باشد . مُتَوازِن - ( اصطلاح ادبى ) سجعى است كه درو موازنه باشد . ( از كشاف ص 109 ) مُتَواطى - ( اصطلاح منطقى ) متواطى مقابل مشكك است رجوع به تشكيك و تواطؤ شود . ( مقولات ارسطو ص 9 - 10 )