سيد جعفر سجادى
1676
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
( از كشاف ص 281 ) . مُتَجَرى - ( اصطلاح فقهى ) كسى كه تجرى كند و جرى شود و نسبت به اوامر خدا تجرى كند و جرى شود نسبت به اوامر الهى . و اين امر حرام و از معاصى كبيره است . مُتَجَزى - ( اصطلاح اصولى ) و كسى را گويند كه قائل به تجزيه در اجتهاد است يا مجتهد متجزى باشد يعنى در برخى از مسائل شرعى مجتهد باشد و تواند آنها را باستناد دلائل لازم استخراج و استنباط كند رجوع به تجزى و ( قوانين ص 152 ) شود . مُتَحَيِّره - ( اصطلاح فقهى و نجومى ) در فقه : آنكه را عادت حيض معين نباشد . در نجوم : ستارههاى متحيره ستارههائى هستند كه حركت آنها يكنواخت نبود ، گاه بازگردند از آن سوئى كه رفتهاند و آنها زحل ، مشترى ، عطارد مريخ و زهرهاند مُتَحَيِّز - ( اصطلاح فلسفى ) متحيز يعنى طالب يا حاصل در حيز ، تمام اشيائى كه قابل اشارهء حسيهاند بالذات يا بالعرض متحيزند . ( كشاف ص 300 ) . مُتَحَقِّق بِحَق - ( اصطلاح عرفانى ) متحقق به حق كسى است كه مشاهده كند حق را در هر امر معينى بدون تعين بدان . مُتَحَقِّق بِحَقّ و خَلْق - ( اصطلاح عرفانى ) كسى كه به بيند هر مطلقى را در وجود واحد احديت ، كه حق را در خلق بيند و خلق را در حق ( از كشاف ص 337 ) . مُتَخادِم - متخادم كسى است كه هميشه به خدمت بندگان قيام كند و خدمت او خالى از هواها و شوائب نفسانى باشد و لكن هنوز بحقيقت زهد نرسيده باشد گاه بسبب غلبهء ايمان بعضى از خدمات او در محل قبول افتد و گاه بواسطهء غلبهء هوى خدمت او قبول نشود ( مصباح الهدايه ص 123 ) . مُتَخالِفان - ( اصطلاح فلسفى ) دو امر متغاير در تمام ماهيت را متخالفان يا متغايران مينامند و تخالف مقسم تقابل است و بعضى متخالفان را يكى از اقسام تقابل ميدانند . رجوع به تقابل شود . مُتَخَيّله - ( اصطلاح فلسفى ، منطقى ) قوت متخيله را باعتبار استعمال ناطقه مفكره هم گويند . رجوع به خيال و حواس ظاهرى شود ( اسفار ج 4 ص 52 ) . مُتَداخِل - ( اصطلاح فلسفى ) هرگاه اجزاء ماهيتى به نحوى باشد كه بعضى از آنها اعم از بعضى ديگر باشد آن را متداخله گويند و اگر چنين نباشد متباينه خوانند ( از شرح حكمت عين ص 43 ) . مُتَدارِك - ( اصطلاح ادبى ) هر بيتى ست كه به هشت فاعلاتن تمام شود مُتَرادِف - ( اصطلاح اصولى و منطقى ) دو كلمهء را گويند كه از لحاظ لفظ مختلف و در معنى متحد باشند مانند انسان ، بشر و در پارسى دو كلمهء كه در نوشتن مختلف و در معنى يكسان باشند مانند « مرز و بوم ،