سيد جعفر سجادى

1631

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

لكِن - ( اصطلاح ادبى ) به تخفيف نون در قواعد و زبان عرب عاطفه است مانند « قام زيد لكن عمرو » كه بعد از نهى يا نفى واقع مىشود و يكى هم مخففهء از مثقله است كه از حروف مشبهة بالفعل است و در اين صورت عمل نمىكند مانند « وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا » به تخفيف لكن و رفع شياطين . لكِنَّ - ( اصطلاح ادبى ) بكسر كاف و تشديد نون از حروف شبه به فعل است كه نصب باسم و رفع به خبر دهد مانند « لكن زيدا قائم » كه براى استدراك و اضراب باشد ( از مغنى ص 151 - 152 ) . لامِ ابْتِداء - ( اصطلاح ادبى ) اين لام در ابتداء فعل مضارع و در خبر . مبتداء درآيد براى تأكيد . ( رجوع بلام شود ( ل ) لامِ مُسْتَغاث - ( اصطلاح ادبى ) رجوع باستغاثه و لام شود . لامِ مُؤذِنَه - رجوع به لام شود . لا مَكان - ( كلامى ) از اوصاف حق است و از اوصاف جواهر مجرده مولانا گويد : لامكانى كه درو نور خداست * ماضى و مستقبل و حالش ز كجاست ماضى و مستقبل‌اش نسبت بتوست * هر دو يك چيزند و پندارى كه دوست لاء نَفْىِ جِنس - ( اصطلاح ادبى ) و يا لاء محموله كه نصب باسم و رفع بخبر دهد مانند « ان » نهايت عمل لا در نكرات است مانند « لا قبيحا فعله محبوب » ( از سيوطى ص 68 ) . لا نِهايَت - ( اصطلاح فلسفى ) لا نهايت يعنى امرى كه حدى نداشته باشد و بيان شد كه فرض بىنهايت يا در اعداد است يا در ابعاد و يا در امور عرضيه موجود بالفعل است كه لا نهايت عرضى ميگويند . و يا در امور طوليهء مترتبهء موجودة بالفعل است مانند تسلسل در علل و معلول و يا آنكه از نوع بىنهايت اعتبارى است كه بىنهايت يقفى مينامند و يا در حوادث متعاقبهء متوارده است و يا در قوى و تأثيرات است . شيخ الرئيس گويد بىنهايت در - اعداديكه معدودات آنها مترتب به ترتيب وضعى يا طبيعى باشند محال است و بىنهايت در امور اعتبارى كه بستگى باعتبار معتبر داشته و هر موقع كه ذهن از ساختن امور مترتبه خوددارى كند سلسله متوقف مىشود مانعى ندارد . بىنهايت در مورد اجزاء جسم واحد و اقوال و اختلافاتى كه در آن هست در محل خود بيان شده است . شيخ گويد : همانطور كه اجسام متناهىاند تأثيرات آنها نيز متناهى است چه آنكه تأثير و تأثر در زمان واقع مىشود و زمان هم متناهى است . پس فعل و انفعال اجسام كه عبارت ديگرى از تأثير و تأثر مىباشد متناهى است . در مورد بىنهايت در حركت گويد : وجود حركات غير متناهى محال است زيرا حركت در مكان است و مكان هم محدود است .