سيد جعفر سجادى

1618

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

بكوى ميكده هر سالكى كه ره دانست * در دگر زدن ، انديشهء تبه دانست بر آستانهء ميخانه هر كه يافت رهى * ز فيض جام مى اسرار خانقه دانست زمانه افسر رندى نداد جز به كسى * كه سرفرازى عالم درين كله دانست كُوىِ مُغان - ( اصطلاح عرفانى ) كوى خرابات . در كوى مغان مست و خراب افتاديم * توبه بشكسته در شراب افتاديم سر بر در ميخانه نهاديم چو ديگر * رندانه بذوق در شراب افتاديم كَهانَت - عملى است كه موجب باطاعت درآوردن بعضى از اجنه است . و نزديك به سحر است و گاهى از آينده خبردادن است . كِياسَت - ( اصطلاح عقلى و اخلاقى ) كياست عبارت از تمكن نفس است از استنباط « ما هو انفع » براى شخصى كه ادراك مصالح و مفاسد خود كند . ( اسفار ج 1 ص 327 ) . كِيان خَرَه - ( اصطلاح اشراقى ) اين كلمه در شرح حكمت اشراق چنين آمده است كه از قول زردشت آذربيجانى نقل كرده است كه او عالم را به دو قسم منقسم كرده است يكى عالم مينوى كه عالم نورانى روحانى است و ديگرى عالم گيتى كه عالم طلسم و جسمانى است و گويد نورى كه از عالم نورانى و روحانى بر نفوس فاضله فائض مىشود كه اعطاى رأى ثاقب كرده و مستفيض را تأييد و كمك مىكند و بواسطهء آن نفوس منور ميشوند و تابش آن اتم و اكمل از خورشيد است در زبان پهلوى « خره » گويند كه از ناحيهء حق ساطع ميگردد مرتبت كامل اين نور را كه مخصوص به ملوك و شاهان است « كيان خره و الرأى » ناميده‌اند كه موجب قاهريت شاهان بر سايرين ميگردد . ( ش ص 372 ) . آقاى كربن در توضيح اين اصطلاح گويد : خره خورانهء اوستائى خره يا خره فارسى و بمعنى نمونهء بارز حكيم كامل ، امام اقدس ، خليفهء الهى بر روى زمين است . اين لفظ در زبانهاى فرنگى چون بهاء عزت و ضياء شوكت و غيره ترجمه گرديده است . و بعد از شرح مفصلى گويد : و بنا بر اين در اين عالم دو خلافت محقق است يكى خليفهء صغرى ( آتش محسوس ) دوم خليفهء كبرى ( نفس انسان ) از اين جهت است كه پارسيان نور را قابل تقديس ميدانند باعتبار مظهريت از نور الانوار . . . از عالم نورانى بر نفوس كامل نورى كه بدانها تأييد و رأى ميبخشد فائض ميگردد و بدين نور است كه نفوس مستفيض ميگردند و بدانها نورى كه به پهلوى خره گويند اشراق ميگردد و همين خره است كه بقول سهروردى خلسهء ملك كيخسرو مبارك بر آن واقع گرديده است ( رابطه فلسفه اشراق با حكمت مشرق زمين كربن ص 46 ) . الكَيّاليَّة - ( اصطلاح ملل و نحل ) اتباع احمد بن الكيال را گويند . كه از امام صادق چيزهايى از علوم شنيد و آنان را با رأى باطل خود جمع نمود و مقاله‌اى