سيد جعفر سجادى
1574
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
از تفكر و رفتن و سير و سلوك كه سالكان عارف موحد ميگويند سير كشفى عيانى ميخواهد نه استدلالى كه ترتيب مقدمات معلومه باشد . كَشْفِ مُجَرَّد - ( اصطلاح عرفانى ) كشف مجرد آنست كه آنچه را ديده باشد بعينه واقع شود كه بديدهء روح بدون تصرف خيال ديده و آنچه ديده در عالم شهادت واقع شود . و كشف مجرد خوانند كه قوت متخيله در آن هيچ تصرف ننمايد و آن را لباس خيالى نپوشاند . ( از مصباح الهدايه ص 172 ) . كَشْفِ مُخَيَّل - ( اصطلاح عرفانى ) كشف مخيل آنست كه انسان در خواب يا در واقعه بعضى از مغيبات را دريابد و نفس با وى در آن مشاركت نمايد و به قوت متخيله آن را از خزانهء خيال كسوت صورتى مناسب از محسوسات در پوشانده اين را كشف مخيل خوانند و هر حقيقت كه بر او كشف گردد آن را در كسوت خيالى مناسب مشاهده كند . ( مصباح الهدايه ص 173 ) . كَشْفِ مَعْنَوى - ( اصطلاح عرفانى ) كشف معنوى عبارت از كشفى است كه مجرد از حقايق باشد و عبارت از ظهور معانى غيبى و حقايق عينى است ( از شرح قيصرى ص 24 ) . كَشْفِ نَظَرى - ( اصطلاح عرفانى ) سالك چون بجذبهء ارادت از طبيعت سفلى قدم بعليين گذارد و باطن خود را بواسطهء رياضت صاف گرداند و هرآينه ديدهء او گشاد گردد و به قدر رفع حجاب و صفاى عقل معانى معقوله زياد شود و اين راه كشف نظرى است و بايد كه سالك از اين بگذرد و پيش رود و در طريق حكما و فلاسفه نماند و كار زيادت كند ، تا بنور دل پيوندد كه آن را كشف نورى گويند و باز سالك قدم جلوتر نهد تا مكاشفات سرى پديد آيد كه آن را كشف الهى گويند از آنجا نيز بگذرد تا مكاشفهء روحانى پديد آيد كه آن را كشف روحانى گويند . كَشْفِ نُورى - ( اصطلاح عرفانى ) رجوع شود به كشف نظرى . كَظْمِ غَيْظ - ( اخلاقى ، عرفانى ) فرونشاندن خشم يكى از اصول اخلاقى اسلامى و از آداب سير و سلوك است . مأخوذ از قرآن مجيد است كه فرمودند و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس . مولانا گويد : كظم غيظ است اى پسر خط امان * خشم حق يادآور و دركش عنان كظم غيظ اين است آن را قى مكن * تا بيابى در جزا شيرين سخن كَعْبَه - ( اصطلاح عرفانى و فقهى ) كعبه عبارت از توجه دل است بسوى خداوند و مقام وصل را نيز گويند و توجه دل است بمحبوب و معشوق و مطلوب كه در آن مقام عاشق بايد محرم شود تا بوصال معشوق نائل شود . شاعر گويد : احرام عاشقان به از احرام حاجيان * كان ره بسوى كعبه برد وين بسوى دوست هر كه بپاى رود كعبه را زيارت كند ، هر *